محاصره نوار غزه يك ميليارد دلار به فلسطينيان خسارت وارد كرد

محاصره نوار غزه توسط رژيم صهيونيستي در يك سال گذشته بيش از يك ميليارد دلار خسارت اقتصادي به فلسطينيان وارد كرده است. دكتر "ماهر الطباع" مدير اتاق بازرگاني فلسطين به مناسبت اولين سالگرد محاصر نوار غزه توسط نظاميان رژيم صهيونيستي گزارشي منتشر كرد كه در آن آمده است "خسارت اقتصادي كه در يك سال گذشته به خاطر محاصره نوار غزه به فلسطينيان وارد شده بيش از يك ميليارد دلار است." در اين گزارش تصريح شده است: اين محاصره به بخشهاي كشاورزي، صنايع، بازرگاني خارجي، فعاليتهاي توليدي و اعزام كارگر به خارج از مناطق فلسطيني خسارتهاي زيادي وارد كرده و اين مسئله سبب شده است تا رشد اقتصادي فلسطين شديدا افت پيدا كند و مشكلات اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي زيادي براي فلسطينيان فراهم شود. اين گزارش مي افزايد: محاصره نوار غزه تاثيرات بسيار مخربي بر روند آموزشي دانش آموزان و دانشجويان اين منطقه به جا گذاشته است، بهطوري كه كتاب و دفتر براي آنان به سختي پيدا ميشود.به علاوه، درآمد خانوادهها به گونهاي است كه بيشتر آنها توانايي تحصيل فرزندان خود را ندارند و حتي نميتوانند لباس و كيف مدرسه دانش آموزان خويش را تامين كنند. منبع: http://www.thefactnews.com/news.php?id=816
جبههاي كه مرتد شد
۲۵خرداد سالروز دعوت جبهه ملي به راهپيمايي عليه لايحه قصاص است. دعوتي كه با واكنش قاطع رهبر كبير انقلاب همراه شد و امام خميني در يك سخنراني مفصل در همين روز، اهداف و پشت پرده هاي اين جبهه را افشا كردند و ضمن تأكيد بر اينكه اين دعوت به راهپيمايي عليه نص صريح قرآن و جسارتي به ساحت قرآن است كه حتي در زمان رضا خان و محمدرضا پهلوي نيز سابقه نداشت، جبهه ملي را به اين سبب مرتد خواندند. اين مناسبت تاريخي بهانه اي است براي بازخواني پرونده ملي گرايان ليبرال از حيث نظري و تاريخي.
به گزارش رجانیوز، ناسیونالیسم را با قدری تسامح می توان آیین اصالت ملت و ملیت گرایی دانست. ایده ناسیونالیسم از همان بدو ورود به ایران، محذور و تناقض خاص خود را نیز به همراه آورد زیرا پیروان این مکتب شدیداً زیر نفوذ فرهنگ غرب بودند و در حالی که ناسیونالیسم شکوفاندن و تأکید بر اصالت فرهنگ خودی است، اینان می کوشیدند با استفاده از تفکر وارداتی و فرهنگ و سیاست و حتی نظام ها و دولت های غربی و ایجاد وابستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به غرب، هم ملی گرا باقی بمانند و هم به کمک غربی ها، ملت خود را به تعالی و بالندگی برسانند. به قضاوت تاریخ معاصر و مجموعه اسناد ساواک، ملی گرایان لیبرال هیچ گاه به صورت فردی و تشکیلاتی در تعارض جدی با رژیم شاه نیفتادند و موضع گیری های فردی آنان نیز از حد ایرادات جزیی و انتقادات پراکنده فراتر نمی رفت.
به عنوان نمونه می توان به سکوت حیرت آور مدعیان ملی گرایی (به جز واکنش های موردی و فردی) در مقابل اقدام خیانت آمیز شاه یعنی معامله بر سر جزیره بسیار مهم و استراتژیک بحرین اشاره کرد که نهایتاً منجر به جدایی همیشگی بحرین از ایران شد و برای اولین بار طی 200 سال اخیر، بدون آنکه ایران در جنگی شکست خورده باشد، بخشی از سرزمین خود را از دست داد و هیچ یک از مدعیان وطن، ملیت و ملی گرایی جز معدودی دم برنیاوردند.
سکوت ملی گراها نسبت به گسترش روز افزون دخالت بیگانگان در شئون مختلف مملکتی طی سالهای 32 تا 57 هم با ادعاهای ضد استعماری آنان تعارض زیادی دارد.عجیب تر آنکه ملیون برای حل مشکلات کشور و محدود کردن اقدامات ضد ملی رژیم شاه، چشمداشت حمایت دولت امريكا را داشتند؛ یعنی همان دولتی که بیشترین اقدامات را عليه منافع ملی ایران مانند طراحی کودتا علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق به همراه انگلستان انجام داد و رژیم شاه اغلب اقداماتش را با مقامات کاخ سفید هماهنگ می کرد.ضمناً امريكا می کوشید برای مهار بیشتر رژیم شاه از آلترناتیو ملیون استفاده کند تا محمدرضا پهلوی خود را تنها گزینه امريكا در ایران نبیند و هر چه بیشتر کارایی اش را که در حفظ منافع آنان بود، نشان دهد؛ چنانچه دولت کندی در ابتدای دهه 1960 از اهرم فشار جبهه ملی ایران برای واداشتن رژیم شاه به اعمال اصلاحات بهره برد. در عین حال طی دهه 40 و 50 امريكا علی رغم حمایت از رژیم پهلوی و اطمینان خاطر از خوش خدمتی شاه هیچ گاه ملیون لیبرال را از نظر دور نمی داشت. لذا طي سال های قبل از انقلاب، آنچنانكه اسناد ساواک نشان می دهند، ملیون همواره امیدوار بودند که روزی با جلب نظر مثبت امريكایی ها مجال فعالیت بیشتری در عرصه سیاسی بیایند.
برای نمونه می توان به سندی اشاره کرد که در آن موضع اللهیار صالح، یکی از رهبران اصلی جبهه ملی در خصوص کسب نظر مثبت امريكا برای ایجاد فضای باز سیاسی و گسترش فعالیت های جبهه ملی مورد اشاره قرار گرفته است.
همچنین در سال 1357 که رژیم شاه کارآیی خود را برای حفظ منافع امريكا از دست داده بود، امريكاییان به سرعت متوجه گزینه و آلترناتیو مطلوب یعنی ملی گراهای لیبرال در قالب جبهه ملی شدند.
اسناد و مدارک به دست آمده از ساواک و سفارت امريكا حکایت از تلاش فراوان امريكا برای زمینه سازی و مطرح کردن جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی دارد. سولیوان آخرین سفیر امريكا در ایران طی گزارشی به وزارت خارجه دولت خود می نویسد: "اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ملی با زیرکی رهبری را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ملی در مورد تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند ولی با خمینی هرگز."
جبهه ملی اول
در دهه 1320 و بحبوحه اشغال ایران توسط متفقین و ضعف دولت مرکزی و دربار، گروه های ملی گرای کوچکی متشکل از تکنوکرات ها و چهره های جوان و تحصیل کرده غرب پدید آمدند. حزب میهن پرستان (به رهبری علی جلالی و محمدپور سرتیپ)، حزب استقلال (توسط عبدالغدیر آزاد) و حزب میهن (به رهبری مهدی آذر و کریم سنجابی) از جمله اين گروهها بودند كه با ائتلاف، حزب ایران را تشکیل دادند و این حزب نيز به نوبه خود هسته اصلی جبهه اول، دوم و چهارم می باشد.
اما تشکیل جبهه ملی ایران به سال 1328 بازمی گردد. در این سال عمر مجلس پانزدهم به پایان رسید و تعیین تکلیف مسأله نفت جنوب به مجلس شانزدهم محول شد. در آبان همین سال، تعدادی از رجال سیاسی کشور به رهبری دکتر مصدق در اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس در دربار متحصن شدند. این عده 20 نفره پس از اتمام تحصن نافرجام در منزل دکتر مصدق گردهم آمده و پس از مذاکرات مفصل و تشکیل کمیسیونهای مختلف و تدوین اساسنامه در آبان 1328 موجودیت جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق را اعلام کردند.
جبهه ملی دوم پس از رایزنی های فراوان ملیون و همکاران سابق مصدق در تبعید، در 30 تیر 1339 با انتشار بیانیه ای اعلام موجودیت کرد. سران جبهه در اولین اقدام با توجه به سخنان شاه مبنی بر برگزاری مجدد انتخابات مجلس بیستم، طی ملاقاتی با شریف امامی نخست وزیر وقت و وزیر کشور خواهان تأمین آزادی انتخابات، مطبوعات و اجتماعات شدند.
جبهه ملی سوم
جبهه ملی سوم را باید ادامه و دنباله طبیعی جبهه ملی دوم دانست، با این تفاوت که جناح اقلیت کنگره این بار در غیاب اکثریت محافظه کار رأساً به سازماندهی جبهه پرداخت. اینان ضمن مکاتبات متعدد با مصدق در سال 1343 موافقت وی را با اساسنامه جبهه ملی سوم دریافت کردند.حزب ملت ایران، حزب مردم ایران، جامعه سوسیالیست ها و نهضت آزادی، گروههای عضو جبهه ملی سوم بودند که رسماً در تاريخ 7/5/44 اعلام موجودیت کردند. رهبری جبهه ملی سوم را سید باقر کاظمی از نخبگان سیاسی قدیمی کشور برعهده گرفت.
جبهه ملی چهارم
به اعتراف رهبران جبهه ملی، آغاز مجدد فعالیت های این گروه ناشی از پیدایش فضای باز سیاسي کشور بود که تحت تأثیر به قدرت رسیدن دموکرات ها در کاخ سفید، در داخل کشور بوجود آمد تا پس از وقفه ای 12 ساله، ملیون فعالیت های خود را از سرگیرند. این زمانی بود که شاه همانند ابتدای دهه 1340 می خواست با انجام برخی اصلاحات جزئی و هدایت شده بساط قدرت خویش را استحکام بخشد.ادامه تلاش ها برای سازماندهی ناسیونالیست های لیبرال منجر به تشکیل "اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران" در 28 آبان 56 شد. البته به رغم مذاکرات فراوان میان پیروان مصدق، تنها 3 حزب ملت ایران، حزب ایران و جامعه سوسیالیست ها (به رهبری رضا شایان) به همراه جمعی از بازاریان تهران به این ائتلاف پیوستند.
در بیانیه اعلام موجودیت جبهه ملی چهارم و نامه خطاب به سران رژیم، هیچ نشانه ای از طرح خواسته های اساسی واعلام مخالفت صریح با رژیم به چشم نمی خورد. وضعیت انقلابی و خیزش های مردمی علیه نظام پهلوی با قیام 19 دی 56 مردم قم و سپس برپایی مراسم چهلم شهدا به صورت ادواری در شهرهای مختلف آغاز می شود. در این مقطع تأکید سران جبهه مبارزه قانونی در چهارچوب قانون اساسی بود.
در 30 تیر 57 "اتحاد نیروهای ملی" به "جبهه ملی چهارم" تغییر نام یافت.
در وضعیت انقلابی کشور طی نیمه دوم همین سال، گسترش تعارض میان نیروهای انقلابی، جبهه ملی ناچار شد مقابل رژیم مواضع تندتری اتخاذ کند اما همچنان خواهان انجام اصلاحات در قالب قانون اساسی بود.
سنجابی رهبر جبهه ملی طي مصاحبه ای در 19 مهر 57 اعلام کرد: "سلطنت مشروطه را رد نمی کنیم و با آن مخالفتی نداریم. آنچه ما می خواهیم از بین رفتن کامل استبداد است." سنجابی حتی پس از ملاقات با امام در پاریس (آبان 57) از اعلام غیرقانونی و نامشروع بودن رژیم سلطنتی خودداری کرد و تنها با ملاحظه قاطعیت امام و برای حفظ موقعیت و کسب وجهه مردمی جبهه با صدور بیانیه اي 3 ماده ای به خواست رهبر انقلاب و مردم مبنی بر اعلام غیرقانونی بودن نظام پادشاهی و عدم امکان سازش با آن گردن نهاد.
البته ملیون لیبرال علی رغم اعلام موضع علنی در خفا همچنان به دنبال سازش با رژیم شاه بودند. پس از بازگشت سنجابی از پاریس و بازداشت ظاهری، وی و داریوش فروهر، ملاقاتهایی با سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک و شخص شاه داشتند. سنجابی در دیدار با مقدم گفت: "ما ممکن است برای شاه به منزله آخرین تیر ترکش باشیم."
در این مقطع و در پی رهنمود امريكا، شاه به مذاکره و آشتی با مخالفان میانه رو یعنی ملی گراها می اندیشید. شاه از تمایل و شرایط ملیون برای سازش از طریق غربی ها و واسطه هایی مانند احسان نراقی مطلع بود. نراقی از رهبران جبهه برای شاه پیام آورده بود که آنان تحت شرایطی حاضرند با پشت کردن به مذهبیون با شاه برای تشکیل دولت به توافق برسند. شاه نیز پس از مذاکره مستقیم با ملیون به آنان پیشنهاد تشکیل دولت داد. سران جبهه نیز در جلسات داخلی خود کلیت پیشنهاد را پذیرفته و در پی یافتن فرد مطلوب و نیز حل مشکل خود با امام سازش ناپذیر و به اصطلاح مجاب کردن یا دور زدن ایشان بودند.
اما شاپور بختیار بدون هماهنگی با شورای جبهه، کار را با شاه تمام کرد و خبر انتصاب او به عنوان نخست وزير به سرعت منعکس شد. شورای جبهه ملی هم در واکنشی انفعالی و برای حفظ وجهه خود و در واقع برای تلافی تمرد و زیاده خواهی بختیار، او را از جبهه اخراج و همکاری با وی را تحریم کرد.با اين حال، اسناد به دست آمده از ساواک گواه روشنی بر سازش طلبی جبهه ملی می باشد كه ذیلاً به یک فقره از این اسناد اشاره می شود:
در مورد موضع گیری ساواک از یک جلسه داخل جبهه ملی ایران، چنین گزارش می دهد: "بحث در مورد اعلامیه خمینی شد که قانون اساسی کافی برای سرنگون کردن رژیم سلطنت نیست و نظر آقایان خواسته شد همه افراد به اتفاق گفتند راه ما راه قانون اساسی است."
جبهه ملی از جمله نخستین گروه هایی بود که به مخالفت با اسلام مکتبی و فقاهتی به خط امام پرداخت و نهایتاً پس از موضع گیری های فراوان به دنبال اعلام مخالفت صریح با لایحه قصاص به منظور تحريك مردم براي راهپیمایی، امام خمینی(ره) طی سخنانی قاطع و صریح در 25/3/60 غیرقانونی و مرتد بودن این تشکیلات را اعلام كرده و ُمهر پایاني بر فعالیتهای تشکیلاتی ملی گرایان لیبرال زده شد.
***
سخنان امام خمینی درباره جبهه ملی :
-اینجانب نمی توانم از جبهه ایها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است. (20/5/57) صحیفه امام جلد ص 439.
-این ملی گراها و اینها که هی فریاد ملی، ملی می زنند، همینها هستند که بعضی شان در این کودتا هم دخالت داشتند، بر ضد این مملکت خودشان برای دیگران. همینها هستند که بعضی شان به طوری که شواهد هست، دخالت در این امر داشتند. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 76
آنهایی که می گویند: "ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم"، آنها مقابل اسلام ایستاده اند. اسلام آمده است که این حرفهای نامربوط را از بین ببرد. افراد ملی به درد ما نمی خورند، افراد مُسلِم به درد ما می خورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را می خواهیم، ملیت را می خواهیم و اسلام را نمی خواهیم. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 78
-اینکه من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است، برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت كذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. (18/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 87- 88
دعوت جبهه ملى به قيام در مقابل قرآن!؟ -من مىخواهم ببينم كه اين راهپيمايى كه امروز اعلام شده است، اساس اين راهپيمايى چه هست. من دو تا اعلاميه از "جبهه ملى" كه دعوت به راهپيمايى كرده است، ديدم. در يكى از اين دو اعلاميه، جزء انگيزهاى كه براى راهپيمايى قرار دادهاند، لايحه «قصاص» است. يعنى مردم ايران را دعوت كردند كه مقابل لايحه قصاص بايستند. در اعلاميه ديگرى كه منتشر كرده بودند، تعبير اين بود كه "لايحه غير انسانى"! ملت مسلمان را دعوت مىكنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايى كنند، يعنى چه؟ يعنى در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايى كنند! شما را دعوت به قيام و استقامت و راهپيمايى مىكنند در مقابل قرآن كريم. نص قرآن كريم. ضرورى مسلمين، چه برادران اهل سنت و چه برادران شيعى، ضرورى اين است كه اين قرآن از خداست و در قرآن هرچه باشد، ضرورى است كه بايد پذيرفت. قضيه "قصاص" در جاهايى از قرآن تصريح شده است.
-لايحه قصاص همين مسائل قرآن است. در اين راهپيمايى كه مسلمان ها را به اصطلاح خودشان دعوت كردهاند، دعوت كردهاند كه مردم قيام كنند در مقابل قرآن! مردم قيام كنند در مقابل احكام ضروريه اسلام! آنهايى كه از بعضي جبههها هستند، تكليفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتى هم كه «جمهورى اسلامى» تأسيس شده است، مسئله اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملى گرايى بوده است و من در اين هم شك دارم! براى اينكه افرادى كه سر دسته اينها بودند و به ملى گرايى معروف بودند، ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند، دعوت مىكنند كه بر ضد اين ملت، قدرت ها فعاليت كنند و اين قدرتهاى بزرگ هم همه جور چيزى دارند! ملى هم دارند؛ مذهبى هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزى كه بسيار مورد تعجبم است، اين نيست كه در اعلاميه "جبهه ملى" براى لايحه "غير انسانى" [به اصطلاح او] قصاص، يعنى حكم غير انسانى قرآن!، يعنى حكم غير انسانى اسلام!، اعلاميه بدهند و مردم را دعوت كنند كه ايهاالناس بياييد، در مقابل اسلام قيام كنيد و استقامت كنيد، من از آنها همچو توقعى داشتم و دارم اما بعضى كه اعلاميه دادند و تأييد كردند اين راهپيمائي ها را، آيا خواندهاند اين اعلاميههاى "جبهه ملى" را؟ ديدهاند، كه به اين راهپيمايى دعوت كردهاند؟ و يكى از انگيزههاى آنها اين است كه بياييد مقابل قرآن قيام كنيد؟ منتها لفظش را نگفتند و واقعِ صريحش همين است. اگر اينها خواندند اين را، غفلت كردند از اينكه اين راهپيمايى براى مقابله با اسلام است؛ براى مقابله با جمهورى اسلامى است؛ و براى مقابله با حكومت اسلام است. من عجالتاً كار ندارم كه آيا دولت آقاى رجايى يك دولت فعّال است يا نه و آيا كارهايى كرده است كه بايد در مقابل او ايستاد يا نه؛ و كار ندارم به اينكه مجلس شوراى اسلامى آيا يك مجلسى است كه از ملت است يا نه؛ و كار ندارم به اينكه قوه قضائيه آيا به تكاليفش عمل مىكند يا نه؛ به اينها من كارى ندارم؛ و اگر راهپيمايى هم فقط براى راهنمايى مردم بود، آن هم صحبتى نبود، و ممكن بود كه عمل بشود؛ اما راهپيمايى در مقابل اسلام! در مقابل صريح قرآن! در مقابل حكم ضرورى اسلام! اين را چه جور تعبير كنيم؟ باز من كار ندارم به "جبهه ملى"، با اينكه بعض افرادش شايد افرادى باشند كه مسلمان باشند؛ لكن من كار دارم به آنهايى كه پيوند كردهاند با اين جبهه؛ پيوند كردهاند با منافقين؛ پيوند كردهاند با منحرفين. من با اينها كار دارم كه شمايى كه متدين هستيد و مدعى تدين چه توجيهى از اين معنا داريد؟ آيا تكليف شرعى فقط اين است كه در مقابل مجلس و دولت اعلاميه صادر كنيد! در تمام تكليف هاى شرعى كه شما احساس كرديد همين تكليف شرعى را داريد كه مردم را دعوت كنيد به شورش در مقابل دولت اسلامى، در مقابل مجلس شوراى اسلامى؟! نهى ازمنكر و امر به معروف فقط منحصر است به همين كه دولت اسلامى را نهى و امر بكنيد؛ آن هم با آن كوبندگى؟! و آن هم دعوت به قيام؟! آن هم دعوت به شورش؟! در مقابل اين اعلاميه "جبهه ملى" كه مخالف نص قرآن مجيد است، در مقابل اين كه مردم را دعوت كرده است به راهپيمايى در مقابل قانون الهى، تكليف ديگر نداريد شما؟ آقايان تمام تكليف ها را به جا آوردند و عمل كردند، فقط يك تكليف مانده و آن جمهورى اسلامى را به هم زدن؟! تمام تكليف هايى كه بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نويسندگان و روشنفكران و جبههها و نهضتها و سايرين، تمام تكاليف فقط منحصر به اين شده است كه اين جمهورى اسلامى را در خارج از كشور طور ديگرى كه هست نمايش بدهيد ومردم را دعوت كنيد كه بر خلاف جمهورى اسلامى شورش كنند؟! ديگر همه چيز درست شده است، فقط اين يكى مانده؟! در وقتى كه سرتاسر ايران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعاليت هستند و ابتلا به جنگ با قدرتهاى بزرگ داريم و مملكت ما آنجا مبتلا به جنگ است و در داخل مبتلا به اين دستجات مختلفى است كه به بهانه اسم شماها در خيابانها مىريزند و جوانان ما را زخمى مىكنند و گاهى هم مىكشند، اينها نهى از منكر نمىخواهد؟ اينها را دعوت به شورش مىكنيد اين امر به منكر نيست؟ اين امر به فساد نيست؟
-من بايد متأسف باشم، من بايد بسيار متأسف باشم، از اينكه غيب نمىدانم! نمىدانستم در چنته اينها چه هست؟ من بعضى از اينها را مىپذيرفتم؛ به ايشان هم محبت مىكردم؛ ليكن نمىدانستم كه اينها بر ضد قرآن هم قيام مىكنند. من نمىدانستم كه اينها ائتلاف پيدا مىكنند [و] مركز ائتلافشان يك جا است و ائتلاف پيدا مىكنند با منافقين كه "شناخت" شان را اشخاصى كه مطالعه كردهاند مىدانند چيست، ائتلاف كردهاند با اين جبههها كه ماسك را از روى صورتشان برداشتند و بهطور صريح مردم را دعوت كردند به اينكهاى مسلمانها بياييد و حكم قرآن را، حكم «غير انسانى» قرآن را! و لا حولَ ولا قوةَ الّا باللَّه. در يك كشور اسلامى اينطور سبّ بر قرآن و سبّ بر اسلام در مرئى و منظر مسلمين بشود و فلان مقام هم تأييد كند و دعوت به شورش! در مقابل چه؟ در مقابل نص صريح قرآن؟! امروز، دو بعد از ظهر دعوت به راهپيمايى است. به حسب چيزى كه در اعلاميهشان ثبت شده است، دعوت به راهپيمايى است در مقابل اين حكم «غير انسانى» اسلام!
-ما با اينهايى كه اظهار دوستى مىكنند و تيشه برداشتهاند و به ريشه اسلام مىزنند، بايد چه بكنيم؟ در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا يك همچو جسارتى به قرآن كريم نشد. مسلمان ها بدانند كه يك راهى الآن هست در كار، يك روشى الآن هست در كار، كه بهطور ناشيگرى اين ها نقاب را كنار زدند. آنهايى كه در اين راهپيمايى مىخواهند شركت كنند، يا اظهار اين را كردند كه شركت بكنند، يا تأييد كردند اين شركت را، يا مردم را دعوت كردند به اين شركت، اگر بدانند كه محتواى اين معنا چيست، واى به حال ملتى كه ملى هايشان اين باشد، و متدينينى هم كه اظهار تدين مىكنند، آن باشد، و سرانشان هم اين! و اگر ندانسته مىكنند، چهطور اطلاعيه "جبهه ملى" را نديده دعوت مىكنند به اينكه شما هم به دنبال جبهه ملى راهپيمايى كنيد. بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهاى ايران هم ببندند، خيابانها هم همه ببندند و همه قيام كنند، استقامت كنند! در مقابل چى؟ در مقابل لايحه قصاص "غير انسانى"! حكم قرآن "غير انسانى"!(25/3/60) صحیفه امام جلد 14 ص 452-449
-اينها مرتدند. "جبهه ملى" از امروز محكوم به ارتداد است. بله، "جبهه ملى" هم ممكن است بگويند كه ما اين اعلاميه را ندادهايم. اگرآمدند در راديو امروز بعدازظهر آمدند در راديو اعلام كردند به اينكه اين اطلاعيهاى كه حكم ضرورى مسلمين، جميع مسلمين، را "غير انسانى" خوانده، اين اطلاعيه از ما نبوده؛ اگر اينها اعلام كنند كه از ما نبوده، از آنها هم ما مىپذيريم. (25/3/60) صحیفه امام جلد 14 ص 462-463
-شما تا آن آخر هم "اعليحضرت" را مىخواستيدش! به من گفتيد ديگر. اينكه نمىتوانيد حاشا كنيد. تا آن آخر هم مىگفتيد خوب، ايشان باشند. اعليحضرت همايونى باشند، حكومت نكنند! شما تا آخر هم اينطور بوديد. بختيار هم تا آخر مىخواستيد! آخر شما نبايد ديگر ما را بازى بدهيد، بگوييد كه ما چه، ما چه. اين "جبهه ملى"، از ميرزاى شيرازى -دريكى از روزنامه هايشان كه من ديدم و بسيار ناراحت شدم- از ميرزاى شيرازى كه قضيه تنباكو را درست كرده، تا آقاى كاشانى، تمام علمايى كه در خلال مشروطيت براى اسلام كار كردند، ميرزاى شيرازى براى اسلام كار كرده است، آقاى كاشانى براى اسلام كار كرده، شيخ فضل اللَّه كرده، تمام اينها را به آنها بد گفتند! آن روزنامه جبهه ملى را پيدا بكنيد، ميرزاى شيرازى را متهم كرده به دروغگويى! شيخ فضل اللَّه را اين قدر فحش داده! جرم شيخ فضل اللَّه بيچاره چه بود؟ جرم شيخ فضل اللَّه اين بود كه قانون بايد اسلامى باشد. جرم شيخ فضل اللَّه اين بود كه احكام قصاص غير انسانى نيست، انسانى است. آقاى كاشانى هم همينطور. جرم اينها همين است كه اينها عقيدهشان اين است كه بايد اسلام در ايران پياده بشود و شما مىگوييد كه احكام غرب مترقى است، ما بايد احكام مترقى را... شما هم رأيتان، همهتان، مثل آن آقايان حقوقدان هاست كه مقابل قصاص ايستادهاند. منتها آنها اين تعبير فضيح شما را نكردند! ومن گفتم كه در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه سبّ به اسلام در كار نبوده و «جبهه ملى» سبّ اسلام كرده است. (25/3/60) صحيفه امام، ج14، ص464- 465
فساد در تمدن غرب
با نگاهی به اعترافات تلخ مطبوعات و اندیشمندان غرب
فراوانی اختلاط و آمیزش بدون قید و شرط بین زن و مرد، سبب شده تا آرایش، نمایش زینتها و بیبند و باری در زنانغرب زیاد شود. زیرا جاذبة جنسی بین زن و مرد دارای قدرت و کشش غیر قابل انکاری است. و اختلاط بین این دو ودستیابی آسان به جنس مخالف بدون پذیرش مسئولیتها و مشکلات، این قدرت را شدت بخشیده است.
طبق تفکر اخلاقی حاکم بر اجتماع غرب، تجمل و آرایش زن نه تنها عیب و گناه نیست بلکه خوب و پسندیدهبشمار میآید. لذا آرایش در این کشورها در حدّ معینی نماند و تمام حدود و مرزها را زیر پا گذاشت و به آخرین حدّلجام گسیختگی و بیبند و باری رسید، تا اینکه حالت و وضع موجودِ تمدن غرب بوجود آمد! هم اکنون در غریزهتجمل و آرایش آنچنان افراط شده است که دیگر زنان به لباسهای چسبان و جذاب و وسایل زینت و آرایش، زیورآلات، عطر و پودر و استعمال رنگهای مختلف قناعت نکرده و پا را فراتر از آن گذاشته و میخواهند که جسمشان راکاملاً برهنه و بدون هیچ پوشش و لباس به دیگران نشان دهند و این وضع زنان در غرب است.
مردان در مقابل این برهنگی و آرایش و تجمل زنان، شوق و علاقة تازهای در خود احساس میکنند و شهوت وغریزه حیوانی آنان با دیدن این مناظر تحریک آمیز، جدیدتر و قویتر میباشند. آنان مانند شخص مسمومی میباشندکه هر لحظه عطش و تشنگیشان رو به افزایش است و هر اندازه آب میخورند بیشتر تشنه میشوند! بنابر این آنانهمیشه در فکر اسباب و لوازم جدیدی هستند که آتش شهوت و تمایلات حیوانی را خاموش سازند ولی هیچوقت بهآرامش و آسودگی دست نمی یابند.
این همه عکسها و فیلمهای لخت و برهنه،ادبیات بی عفت، داستانهای فتنه انگیز عشقی، رقاص خانهها،نمایشهای سرشار از احساسات و فیلمهای بیبند و بار، نمونهای بارز از سعی و کوشش آنها برای خاموش ساختنآتش شهوت است ولی در حقیقت این ابزار و محیط و زندگی اجتماعی، آتش این غریزه را شعلهورتر و تیزتر میکند.این مرض کشنده (غلبه شهوات) در بنیان اجتماع غرب رخنه کرده است و با سرعت هر چه بیشتر، حیات و زندگیاجتماعی آنها را به هلاکت و نابودی تهدید میکند.
تاریخ گواهی میدهد که این مرض در هر جامعهای که سرایت کرده و در بینشان انتشار یافته، آن جامعه بههلاکت رسیده است، زیرا این مرض تمام قوای عقلی و جسمی را از بین برده و مانع پیشرفت و ترقی انسانمیگردد. او به آرامش روحی و فکری که تنها راه دستیابی به اعمال نیک است، دست نمییابد و تا وقتی که محیط راشهوت و غرایز حیوانی احاطه کرده باشد و در هر طرف وسائل تحریک و فریفتگی باشد و در اثر عکسهای برهنه،موسیقیهای مهیج، فیلمهای فاسد، رقصهای فریبنده، مناظر جذاب و آرایشهای دلفریب، اختلاط و آمیزش بدون قیدو شرط بین دو جنس مخالف موجود باشد، خود آنان و نسلهای آینده نمیتوانند به فضایی آرام، متعادل و سالم کهبرای تربیت قوای عقلی و فکری ضروریست، دست یابند. آن نوجوانان هنوز به کمال بلوغ نرسیدهاند که غول شهوتو دیو سیاه غریزه جنسی بر آنها غلبه کرده و آنان را مانند برده و غلام، تحت تأثیر خود قرار میدهد و آنان ناخودآگاه بهپای غول میافتند و هرگز قدرت رهایی از چنگال او را نمییابند.»
در امریکا، کودکان زودتر از معمول، بالغ میشوند و از سنین خردسالی، احساس و هیجان جنسی در ایشان زندهمیشود. هیچ جای تعجب نیست که در بین طبقات مختلف حتی طبقات پولدار و باسواد، دخترانی پیدا میشوند کهدرسالهای هفت و هشت سالگی با کودکان هم سن و سال خود رابطة جنسی برقرار کرده و احتمالاً به فحشاء مبتلامیگردند.
به عنوان مثال دختر هفت سالهای از یک خانواده آبرومند! با برادر و گروهی از دوستان برادرش، مرتکب فحشاءشده بودند. پنج نفر دیگر شامل دو دختر و سه پسر، گروه فحشاء را تشکیل داده و کودکان دیگر را به این کار وادارمیکردند در حالی که بزرگترین آنها ده ساله بود. دختر دیگری که نُه سال داشت، خود را بسیار خوشبخت میدانستزیرا در این سن و سال، معشوقة چندین نفر شده بود!
یکی از مجلات آمریکائی نوشته است:سه عامل شیطانی وجود دارد که دنیای امروز ما را فرا گرفته و در افروختن آتش برای ساکنین زمین مؤثرند.عامل اول ادبیات بی آبرو و دور از عفت است که بعد از جنگ جهانی با تمام وقاحت و بیعفتی و بیآبرویی بشکلعجیب و غریبی ترویج شد و دنیارا فرا گرفت!
عامل دوم فیلمهای سینمائی سوپر است که نه تنها غریزة شهوانی حیوانی را تحریک میکند بلکه در این خصوص،دروس علمی و عملی را برایشان تلقین مینماید.عامل سوم پایین آمدن سطح اخلاق زنان است که در لباس، برهنگی، اعتیاد و اختلاط بدون قید و شرطشان با مردانبصورت آشکاری بچشم میخورد. این مفاسد سه گانه بمرور زمان رو به ازدیاد است و آخرین نتیجة آن زوال تمدن و ازبین رفتن مسیحیت است که اگر ما امروز از طغیان آنها جلوگیری نکنیم، بطور حتم تاریخ رومیها و کسانی که به پیروی ازشهوت و غریزه جنسی رهسپار عدم گردیدند برای ما هم تکرار میشود زیرا آنها هم مانند ما در شراب، زن، رقص وموسیقی و لهو و لعب غرق شده بودند.
در این جامعه دیگر زنِ با عفت دارای احترام نیست! اصلاً عفت و تهذیب و حجاب و از روابط نامشروع دوری نمودنو قانع بودن به همسر خود، نشانة بی تمدنی!وبی فرهنگی وعدم پیشرفت به حساب میآید!
آثار بنیان برافکن بیبند و باریب و آزادی لیبرال و لجام گسیخته و بی حجابی
در غرب، ادبیاتی دارای مرتبه و منزلت است که بتواند با جاذبه های جنسی بکارگرفته شده در فیلمهای سینمائی،تئاترها و موسیقیها و داستانهای فاسد، زن را عریانتر و برهنهتر معرفی بکند و بدین وسیله مشتریهای بیشتری جذبکرده و مثلاً نوشته شود که فلان فیلم اینقدر فروش داشت و یا فلان کتاب با این تیراژ فروش رفت. نتیجة تسلط شهوات بر همة امور ملتهای غربی و حضور بی قید و شرط زن برهنه و عریان در همه جا، پیدا شدنآثار مخربی است که نصیب این ملتها شده است.آثاری همچون:
1-فساد نظام خانوادگی،
2-افزایش آمار طلاق (یکی از دانشمندان فرانسه که چندبار هم به وزارت رسیده بود، زنش را پنج ساعت بعد ازازدواج، طلاق داد!)،
3-تعداد کم ازدواج (در فرانسه از هر هزار نفر، هفت یا هشت نفر ازدواج میکنند)
4-کثرت فرزندان نامشروع (در انگلستان از هر سه کودک یکنفر نامشروع است)،
5-کشتن فرزندان نامشروع با فراغت بال (در فرانسه، دادگاه زنی را که طفلش را خفه کرده بود و چون طفل هنوز نفسمیکشید سر او را بدیوار کوبیده بود و کشته بود، مجرم ندانست! همچنین رقاصهای که میخواست زبان کودکش را ازحلقش درآورد! لذا سر طفلش را زخمی کرده و شاهرگش را قطع نموده و او را کشته بود، مجرم شناخته نشد!)
6-افزایش بیماران روانی (در امریکا از هر سه نفر یک نفر مشکل روانی دارد)،
7-کثرت تجاوزات و جنایات و از بین رفتن اخلاق سالم در جامعه و بیاعتمادی به هم و مردن فضیلتهای اخلاقی دربین اقشار مختلف مردم،
8-از بین رفتن عاطفه و محبت،
9-شورش و طغیان مردم،
10-احساس پوچی دربین اکثر جوانان
و...همه از معضلات جوامع غربی میباشند.»
توضیح تفصیلی برخی مضرات بی حجابی و فساد در غرب از زبان مطبوعات و شخصیت های غربی
1- آسیب فراوان به خود زن و خانواده
مؤلف کتب تاریخ فحشاء، آقای «جورج رائیلی اسکات» انگلیسی مینویسد:
مرتکب شدن به فسق و فجور و ولگردی در خیابانها و عدم عفت برای دوشیزة امروزی از جمله وسایل زندگیتجملی بشمار میرود. استعمال مواد مخدر، و شرابهای ترش مزه، رنگ کردن ناخن و لبها به رنگ سرخ، مهارت داشتندر مورد مسائل جنسی و تدابیر ضدّ بارداری و سخن از فحشاء نیز از جمله ضروریات امروزی شدن و پیشرفت زندگیتجملی محسوب میشود. تا الان هم تعداد زنانی که پیش از ازدواج، روابط جنسی دارند رو به ازدیاد و افزایش است وآن را هیچ عیب و گناهی نمیدانند و وجود دختران باکره در هنگام عقد ازدواج در کلیسا بسیار نادر و کمیاب است.
بزرگترین عامل این بی بند وباری در مسائل جنسی،اشتغال زنان به کارهای تجاری و اداری و کارهای مختلفدیگر است که بهترین وسیله و فرصت برای اختلاط مردان و زنان است. وباعث شده که قوة دفاعی زن در مقابل تجاوزمرد، کم و نابود شده و روابط شهوانی بین زن و مرد از هر قید اخلاقی آزاد گردد. در این حال لذت زندگی در نزددوشیزگان این است که مرد جام لذت و تمتع را به وی تقدیم کند و لذا بدنبال این لذتها به رقاص خانهها، کلوپهایشبانه، هتلها و قهوهخانهها سر میزند تا بتواند مرد بیگانهای را که صاحب ماشین و ثروت است، شکار کند! به اینترتیب او خود را با رضا و رغبت فراوان در محیط و اوضاعی میاندازد که تمایلات جنسی را مشتعلتر میکند و نه تنهااز عواقب آن ترسی ندارد بلکه آن را با شادی و آغوش باز استقبال میکند».
جویس برایس،نویسنده وروزنامه نگار: «با کاهش تعداد خانواده هایی که از پدر ومادر برخوردارند جامعه ایالات متحده روندی رو به زوال را آغاز نمودهاست.»
واشنگتن تایمز: «در آمریکا فرزندان طلاق و تک والدینی و بی سرپرست در محیط خانه خود هیچ گونه آموزش اخلاقینمیبینند.استثنا هم وجود دارد وبعضی مادران کار خود را به نحو احسن انجام میدهدند.اما بسیاری از آنها درگیراستفاده از مواد مخدر هستند و از نظر موقعیت مالی تنها نیم قدم با بی خانمانی فاصله دارند.بنابراین همه چیز به همریخته است،بچهها خشونت و اثرات منفی را مدل خود قرار میدهند.»
«دکتر آنتوانت ساندرز درباره وضع کودکان امریکا مینویسد: در امریکادر سال 1990 بیش از یک چهارم کودکان زیر هیجده سال یا فقط با یکی از والدین خود ویا بدون هیچیک بسر میبردند.»
«براساس آمار معتبر:در امریکا سالانه بیش از یک میلیون نوجوان از خانوادههای خود فرار میکنند که نیمی از آنهادختران نوجوانی هستند که به علت سن پایین نمیتوانند شغلی داشته باشند لذا به دزدی و مبادله مواد مخدر و فحشاروی میآورند.»
2-ظهور جنایات وظلم بوسیله فرزندان حرام!
کسانی که غرایز خود را از غیر راه شرعی،اطفاء مینمایند
وبوسیله زنا ولواط واستمناء ومساحقه ،عمل جنسی انجام میدهند، مبغوض درگاه الهی بوده ومورد لعن واقعمیشوند.
اینان با اسارت در دست هوای نفس ودر دست شهوات خود،از رحمت الهی دور شده وجزو یاران شیطانمیشوند.اعمالی از آنان سر میزند که هیچ شباهتی به اعمال انسانی که خلیفة الهی است ،نمیباشد.به چند مورد ازجنایتهای بزرگی که بدست افراد زناکاریا اولاد زنا بوجود آمده است،اشاره میشود:
شهادت حضرت یحیی(ع) به دستور یک زن فاسد
«وقتی «هیرودیس» تصمیم گرفت تا خلاف قوانین تورات با دختر برادر خود که زن فاسدی بود، ازدواج کند،حضرت یحیی7 با این امر مخالفت کرد و این ازدواج را باطل اعلام نمود.زن مزبور وقتی از مخالفت این پیامبر الهی باخبر شد، دشمنی با او را در دل گرفت و نقشهای کشید. او شبی خود رازینت داد و با زیبائی کامل نزد عمویش رفت و در ساعتی که دل عمو در گرو گرفتن کام دل از این زن فاسد بود، قبولخواستة عمو را در گرو کشتن یحیی7 اعلام کرد. پادشاه شهوتران برای جلب رضایت این زن زانیه، دستور داد تا سریحیی7 را برای آن زن بیاورند! مأمورین پادشاه سر حضرت یحیی7 را در حال عبادت بریدند و داخل طشتی قرارداده برای این زن آوردند.»
یک فرزند وچندپدر!
نابغه مادر عمروعاص، زنی منحرف و مشهوره بود. او با مردانی چون ابولهب، امیة بن خلف، هشام بن مغیره،ابوسفیان و عاص بن وائل ارتباط نامشروع داشت. بعد از تولد عمرو، هرکدام از اینها ادعا میکرد که عمرو فرزنداوست! ولی چون عاص کمکهای مالی به نابغه میکرد، این زن اعلام کرد که عمرو، فرزند عاص میباشد! امّا ابوسفیانمیگفت: تردیدی ندارم که عمرو، فرزند من است و از آمیزش من منعقد شده است!
فرزند زن زناکار!
«زیاد که خود و پسرش ابن زیاد از جنایتکاران زمان خودشان بودهاند، از زنانی هرزه بوجود آمدند. مادر زیاد بنامسمیه از صاحبان عَلَم! درمکه بوده است که از این راه به فسق و فجور میپرداخته است. وقتی زیاد بدنیا آمد، چونپدرش معلوم نبود، کیست، او را زیاد بن ابیه! یعنی زیاد پسر پدرش! نامیدند. زیاد و پسرش عبیداللّه جنایات فراوانینسبت به خاندان پیامبر و اولیاء خدا روا داشتند.»
مادر حجّاج خونخوار!
مادر حجاج زن هوسرانی بود که با مردانی غیر از شوهرش ارتباط نامشروع داشت. او مدتی عاشق جوان زیبائی بنامنذر شد و اشعار عاشقانه در وصف یار میگفت. عمر که خلیفه بود، خبردار شد و دستور داد تا سر نذر را تراشیدند و اورا تبعید نمود. گفتهاند حتی در هنگام آمیزش با شوهرش یوسف، بیاد نذر بود. امام ششم7 در بارة حجاج که120000 شیعه را شهید نمود فرمود: این جنایات حجاج بخاطر آن مادر عیاش و لااُبالیش بوده است.
«پیامبر(ص) به امام حسن(ع)فرمود:آن کسیکه تورا میکشد،فرزند زنا وفرزند پسرزناکار است!»
«امام صادق(ع):کسیکه امام حسین(ع)را کشت،ولدالزنابود وکسیکه حضرت یحیی(ع)را کشت نیز ولد الزنابود.»
3-اشاعه بیماریهای عجیب وغریب و امراض روانی
امراض وبیماریهای مختلف جنسی همانند ایدز جهان را پر کرده است زیرا فساد جنسی دنیا را پر نموده است
«ظهر الفسادُ فِی البَّرِ والبَحرِ بماکسبتْ ایدیِ الناس»روم41
بخاطر اعمال مردم، فساد دنیا را چه در خشکی وچه در دریا پرکرده است.
«نیوت گنگریچ ،رئیس اسبق مجلس نمایندگان امریکا:
ایالات متحده باید جهان را رهبری کند...اما با کشوری که در آن دوازده سالهها باردار میشوند،پانزدهسالهها همدیگر را میکُشند،هفده سالهها به ایدز مبتلا میشوند و هجده سالهها دیپلم میگیرند بدوناینکه بتوانند بخوانند و بنویسند،هیچ کس را نمیشود رهبری کرد!»
جان نکد،نویسنده وتحلیل گر غربی:
«انتشار ایدز در ایالات متحده و اروپا و سایر نقاط جهان خطر جدی در روابط این جوامع بوجود آورده است.هزاراننفر و از جمله شخصیتهای معروفی نظیر«روک هادسون»هنرپیشه آمریکایی به این بیماری دچار شدهاند.اکنونشانزده میلیون نفر در سنین مختلف در کشورهای اروپایی و آمریکا حامل ویروس ایدز هستند...هراس از مواجهه با اینهیولای خزنده به استودیوهای هالیوود نیز کشانده شده است.آن جا که پس از ابتلای برخی هنرمندان نامی،تمامیهنرپیشههای زن ومرد ملزم به ارائه گواهی نامة عدم ابتلا به ویروس ایدز هستند!»
«در فاصله سال 1985 تاکنون ایدز قربانیان زیادی از هالیوود گرفته است.
جون کالینز،بازیگر سینما گفته است که:ایدز مکافات گناهان هالیوود است.
مرگ هادسن در اکتبر 1985 همچون زلزله موجی از وحشت و حیرت در قشرهای لوکس هالیوودبرانگیخت.ادآلستر رئیس اتحادیه بازیگران سینما،که شصت هزار بازیگر را زیر پوشش خود دارد،پیشنهاد کرد که درگام اول صحنههای بوسه از کلیه فیلمنامهها حذف شود!...
در سال 1991 فقط آمار رسمی حاکی از 67مرگ در هالیوود بر اثر ابتلای به ایدز بوده است.»
همچنین بیماریهای مختلف روانی درمیان ملتهای بی بندوبار در سطح بسیار وسیعی ظاهر میشود: در سال 202 افسردگی پس از بیماریهای قلبی ،گستردهترین بیماری دامن گیر بشر خواهد بود.به نوشته این مجله:
دکتر ارنست برنت و همکارانش از انستیتو تکنولوژی ماساچوست آمریکا برآورد کردهاندکه هزینههای مربوط بهبیماری افسردگی در آمریکا سالانه بالغ بر 44میلیارد دلار یعنی تقریبا برابر هزینههای بیماریهای عروقی است و اینبدان معنا است که هر آمریکایی سالانه 6هزاردلار بابت بیماری افسردگی پرداخت میکند.
این مجله میافزاید: هزینههای مربوط به درمان بیماری افسردگی به 12 میلیارد و400میلیون دلار بالغ میشود و خودکشی مبتلایان بهافسردگی 7میلیارد و500میلیون دلار به این رقم میافزاید که خسارت ناشی از دست رفتن نیروی انسانی در آن بهحساب نیامده است.
اکونومیست مینویسد:
در این میان،بازار داروهای ضد افسردگی بسیار گرم است.طبق برآورد انستیتو تکنولوژی ماساچوست ارزش بازارجهانی این داروها بالغ بر 7میلیارد دلار است که انتظار میرود در پنج سال آینده 50%رشد داشته باشد!
مشهورترین داروی درمان بیماری افسردگی که امروزه به ویژه در آمریکا رواج دارد «پروژاک»است که شرکتسازندة آن «الی لیلی»سالانه 2میلیارد و600میلیون دلار به جیب سهامداران خود سرازیر میکند.»
در مجله دانستنیها ،5/7/62 آمده است که:
آمریکاییها هرشب بالغ بر سی میلیون قرص خواب آور مصرف میکنند،که اگر طی یک سال این تعداد قرص راروی هم انباشته کنیم حدود 600000کیلوگرم وزن خواهد داشت. واین 600تن قرص برای به خواب بردن تمام مردم جهان به مدت هشت شبانه روز کافی میباشد.!
4-سقط جنین واز بین بردن فرزندان حرام
«سالانه بیش از چهارصدهزار مورد سقط جنین در زنان زیر بیست سالدر آمریکارخ میدهد که اکثراً در دخترانازدواج نکرده امریکایی است و70% این دختران حملات جنسی افراد وگروههای مستهجن و هرزه را تجربهمیکنند!»
«در شهر نیویورک فردی که یک کلینیک روان شناسی خصوصی تأسیس کرده بود ودر آن یکصد کودک را تحتنظارت و مراقبت داشت پس از آنکه متهم شد که تمامی یکصد کودک را مورد تجاوز قرار داده است به اسرائیلگریخت که متأسفانه یک سوم این کودکان آلوده به ایدز شدند...!»
آمار فوق از کشور آمریکا است ودر دیگر کشورهای غربی وضع بهتر از این نمیباشد.در کشور ایران بخاطر نفوذفرهنگ اسلامی در میان خانوادهها،خوشبختانه آمار سقط جنین ودیگر آثار مخرب در تمدن غرب،بسیار پایین بودهواصلا قابل مقایسه با آمار دنیای غرب نمیباشد.در عین حال باید خانوادهها هوشیار وبیدارباشند وبدانند که تهاجمفرهنگی یک مسئله بسیار جدی است واین تهاجم در حال حاضر با سرعت پایینی در حال ورود بهکشورماست.نشانههای این تهاجم،وضع لباسهای دختران وپسران،میل به اختلاط جنسی در بین بعضی ازجوانان،استفاده از حدود صدهزارماهواره درپایتخت ودیگرشهرهادر منازل،وفور سی دیهای شو ورقصغربی،رفاقتهای نامشروع در بین بعضی از نوجوانان،دوری از مسجد ومراسمات مذهبی دربین جوانان و...علامتهایخطری برای فرهنگ ایرانی اسلامی کشور ما بشمار میرود.
5-اشاعه روابط جنسی به محارم وداخل خانوادهها وزیادشدن تجاوزات جنسی!
«بر اساس آمار ارائه شده در ایالات متحده امریکا یک میلیون نوجوان در دوران بلوغ از منزل فرار میکنند که3/2فرار افراد مؤنث ناشی از آزارهای جنسی در محیط خانواده میباشد.»
بنجامین اسپاک،پزشک آمریکایی:«میزان قتل و تجاوز و بهره کشی جنسی و بهره کشی از فرزندان و همسران به طور تکان دهنهای بالاست.»«بیشترسالخوردگان -مگر این که ثروتمند باشند-آرزو دارند که فقط تحمل شوند.»«دیگر پدر در بسیاری از خانوادهها چهره باابهتی ندارد...و در برنامههای تلویزیونی اغلب اوقات پدر به عنوان دلقک تصویر میشود،مادران هرچه کمتر وکمتر درمقام تربیت کنندگان قابل اتکا و قابل احترام دیده میشوند.»«هر بچهای به طور متوسط تا قبل از پایان دورة ابتداییتصویرِ «رسانهای»حدود هشت هزار قتل را تماشا کرده است.»
جونز لانز،از اساتید دانشگاه بوستون آمریکا:«یک نوجوان شانزده ساله آمریکایی در دوران کودکی و نوجوانی اش تا سن(16سالگی)شاهد هجده هزار مورد قتلو هشت هزار مورد تجاوز جنسی از تلویزیون میباشد.»
«کشیش یرس ریتر میگوید:در امریکا بالغ بر پانصدهزار نوجوان زیر هفده سال اختصاصاً به کار فحشا اشتغالدارند.»
نیویورک تایمز: «تفریح آمریکاییان شکل زشت وشرم آوری پیدا کرده است.فیلمها و ترانهها،آوازها و نمایشها به جای اینکه الهامبخش و پیام آور باشند،هراس آور و زننده شدهاند. تجاوز جنسی، استعمال دخانیات، مواد مخدر،شیطان پرستی، خشونت وهرزگی و بی بند وباری در شهرهایمختلف آمریکا اوج گرفته است.
شهرهایی چون واشنگتن،نیویورک،شیکاگو،بوستون،لسآنجلس، سانفرانسیسکو و چند شهر دیگر به عنوان مناطقخطرناک قلمداد شدهاند،زیرا هیچ گونه تأمین جانی و ناموسی برای زنان وجود ندارد.»
نشریه آمریکایی ریدرز دایجست:«هرساله 350هزار دختر نوجوان آمریکایی در سنین بین پانزده تا نوزده سال دورة دبیرستان به سبب ارتباطهاینامشروع فرزندان غیرقانونی به دنیا میآورند و این آمار در دهههای اخیر سال به سال در حال افزایش است.»
ویلسون ،پزشک آمریکایی:«در ایالات متحده از هر دوزن یکی در طول زندگی در معرض تهدید و تجاوز گروهی بوده که همراه بامصرف الکل و مواد مخدر میباشد.»
«سالانه بیش از چهارصد هزار مورد سقط جنین در زنان زیر بیست سال رخ میدهد که اکثراً در دختران ازدواجنکرده آمریکایی است و70% این دختران،حملات جنسی افراد و گروههای مستهجن و هرزه را تجربه میکنند.»
نیویورک تایمز:«کارآگاهان شخصی بوش هم قادر به مهار جنایات وتعرض به خانمهای جوان ودختران نیستند!و تنها رفتن به بیروناز خانه از ساعت هشت شب برای زنان ودختران 100%مخاطره آمیز است.»
تبعيض عليه زنان در غرب
در حالي كه غرب به بهانه احقاق حقوق زنان در امور داخلي كشورها مداخله و حتي در مجامع بين المللي به پرونده سازي براي آنها ميپردازد، تحولات داخلي كشورهاي غربي حكايت از نقض گسترده حقوق زنان و تبعيض عليه آنها دارد كه با سانسورهاي خبري و بي توجهي دولتمردان از ديد ناظران جهاني پنهان ميماند.
يكي از مسائل مطرح در غرب احقاق حقوق زنان ميباشد كه به رغم شعارها و اظهارات بيان شده نه تنها به اين امر رسيدگي نگرديده بلكه شواهد حكايت از گسترش پايمال شدن حقوق زنان در اين جوامع دارد. هرچند كه اين كشورها با استناد به عهدنامه مربوط به رفع كليه اشكال تبعيض عليه زنان مصوب 18 دسامبر 1979 سازمان ملل متحد برآنند تا به بهانه احقاق حقوق زنان به دخالت در امور داخلي ساير كشورها بپردازند اما درعرصه داخلي هيچ گونه توجهي به زنان و تبعيضات گسترده عليه آنها ندارند و صرفا از اين مساله به عنوان حربهاي سياسي براي اهداف بين المللي استفاده ميكنند. بر اساس گزارشها و اسناد منتشره نقض حقوق زنان در اروپا را در چند بعد ميتوان به اختصار مورد ارزيابي قرار داد.
1-ازمسائل فراگير در اروپا كه موردانتقاد شديد سازمان ملل قرار گرفته است، افزايش فزاينده خشونتهاي خانوادگي عليه زنان ميباشد. براساس آمار منتشره در برخي از كشورهاي غربي نظير هلند و بلژيك و فرانسه خشونت خانوادگي عليه زنان به 50 درصد ميرسد. گزارشهاي حقوق بشر نشان ميدهد كه زنان در غرب از نوعي نا امني خانوادگي رنج ميبرند كه حتي موجب گرديده تا بسياري از آنها از ازدواج خودداري و به تجرد روزگار بگذرانند. اين در حالي است كه عدم امنيت اجتماعي و گسترده ديدگاه كالايي به زنان كه براي استفاده مردان خلق شدهاند، بر خشونتهاي اعمال شده در خانوادهها عليه زنان دامن ميزند.اين در حالي است كه به دليل فساد حاكم بر دستگاههاي قضايي بسياري از اين كشورها زنان نمي توانند براي احقاق حقوقشان به دادگاه مراجعه نمايند.
2-نكته ديگر در نقض حقوق زنان در اروپا، تفاوتهاي اعمال شده در ميزان ساعات كار و حقوق دريافتي زنان با مردان ميباشد. بر اساس آمار، زنان در بسياري از جوامع اروپايي با ساعات كار بيشتر، حقوق كمتر حتي تا نصف حقوق مردان دريافت ميكنند كه براساس اظهارات نهادهاي مدني از نشانههاي تبعيض عليه زنان است كه در غرب اعمال ميگردد. به عنوان مثال در كشور انگليس زنان به رغم ساعات كار بيشتر تا 4/1 كمتر از حقوق مردان، دستمزد دريافت ميكنند تا اين كشور مهد دموكراسي جهان موردي ديگر از نقض حقوق زنان را به نمايش گذارد در حالي كه براساس ماده23 اعلاميه حقوق بشر 1948 همه حق دارند تا بدون تبعيض، در مقابل كار مساوي، اجرت مساوي دريافت دارند.
3 -آنچه امروز در اروپا همچون دوره بربريت در حال اجراست و اين كشورها از مقابله با آن خودداري ميكنند، برده داري زنان ميباشد. نهادهاي حقوق بشر و حاميان حقوق زنان بارها در گزارشهاي متعدد هشدار دادهند كه اروپا به مركزي براي برده داري از زنان مبدل گرديده كه در آن زنان به عنوان كالا خريد و فروش ميگردند. اين نهاداعلام كردهاند كه به رغم آنكه بر اساس ماده 4 اعلاميه حقق بشر 1948 احدي را نميتوان در بردگي نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد ممنوع است، اما اين امر در اروپا موج فزايندهاي به خود گرفته است. آمار نشان ميدهد كه روزانه صدها زن كه عموما از اروپاي شرقي بوده و از روماني و بلغارستان به اروپاي غربي وارد گرديدهاند به طور آشكار و پنهان داد و ستد ميگردند كه بسياري از آنها براي مراكز فساد، سوءاستفادههاي مالي و جنسي و بردگان خانگي خريداري ميگردند. اين آمار در سال به بيش از دهها هزار تن بالغ مي گردد كه به دليل بي توجهي دولتمردان رو به افزايش است.
4-نقض حقوق مهاجرين از ديگر موارد مطرح در قبال زنان اروپا ميباشد. نگهداري زنان مهاجر در مراكز غير بهداشتي و نامناسب كه بسياري آنها را با لانههاي سگها يكسان ميدانند، تبعيض در پذيرش زنان، سوء استفادههاي مالي و جنسي گسترده از زناني كه تقاضاي مهاجرت دارند از سوي ماموران مرزي كه در بسياري از كشورها از جمله انگليس، اسپانيا، ايتاليا به آماري بيش از 50 درصد افزايش يافته است، خريد و فروش در پاسگاههاي مرزي به بهانه واگذاري تابعيت و ...تنها بخشي از نقض حقوق زنان مهاج در اروپا ميباشند كه براي نهادهاي بشر دوستانه آشكار گرديده است. مواردي همچون تبعيض در اشتغال، تعيين محل سكونت، تحصيل، در برابر مردان مهاجر از ديگر موارد نقض حقوق زنان مهاجر در اروپا ميباشد.اسناد افشا شده نشان مي دهد كه وضعيت زنان مهاجر در غرب به فاجعه اي انساني مبدل شده است بگونه اي كه نهادهاي حقوق بشر دموكراسي ادعايي غرب پيرامون حقوق زنان و آزادي هاي اجرا شده براي مهاجرين را دروغي بزرگ براي سوء اشتفاده از اين قشر از جامعه دانسته اند .
5-نكتهاي كه در ساير سانسورهاي خبري و سياستگذاريهاي دولتهاي غربي پنهان گرديده نقض گسترده حقوق زنان مسلمانان در غرب است كه نماد آشكار تبعيض نژادي و ديني ميباشد. هرچند كه براساس ماده 18 اعلاميه حقوق بشر 1948 هر كس حق آزادي ديني و اجراي مراسم مذهبي را دارد اما اين مساله در قبال زنان مسلمان در غرب اجرا نميگردد. تصويب قوانين متعدد براي منع حجاب در مراكز عمومي به ويژه مجامع علمي ودانشگاهي، اخراج صدها معلم به دليل رعايت حجاب اسلامي، محروميت دانش آموزان و دانشجويان مسلمان از تحصيل صرفا به دليل حفظ موازين ديني و حجاب اسلامي، تبعيض در حضور زنان مسلمان در امور اجتماعي حتي انتخاب شغل و محل سكونت، از جمله موارد نقض حقوق زنان مسلمان در غرب مي باشد كه به طور فزايندهاي در حال گسترش است. نكته قابل توجه آنكه اكنون در بسياري از كشورهاي اروپايي به ويژه آلمان، انگليس، فرانسه، هلند، ايتاليا و ... كه خود را مهد دموكراسي ميدانند به بهانه مبارزه با تروريسم و يكسان سازي جامعه، به اعمال محدوديتهاي فزاينده براي زنان مسلمان ميپردازند كه آنها را از بسياري از حقوق انساني خود محرم ساخته است. اين در حالي است كه اين امر از جانب دولتمردان اين كشورها نيز اجرا ميگردد و آنها با اظهارات خود و تاييد قوانين جاري بر اين نابرابريها دامن زده و بر اجراي آن تاكيد دارند، اكنون عملكرد دولتهاي غربي با زنان مسلمان به نوعي تبعيض نژادي مبدل گرديده كه به دليل سياستهاي ضد اسلامي اين كشورها هراس آنها از توسعه اسلام در غرب، از بيان آن خودداري و حتي نهادهاي حقوق بشر در غرب اين امر را ناديده ميگيرند و در كنار آن بي تفاوت عبور ميكنند.در اين ميان غربي ها براي توجيه اقدامات ضد اسلامي خود به سناريوهايي نظير رويكرد القاعده به زنان براي عمليات هاي انتحاري و توسعه مراكز جذب زنان مسلمان در اروپا توسط اين گروه براي تهديد امنيت اروپا روي اورده اند .
در نهايت ميتوان گفت كه به رغم شعارهاي اعلام شده در غرب از تساي حقوق زنان و مردان در اين جوامع نقض حقوق زنان در ابعاد گوناگون به ا مري عادي مبدل گرديده كه در بسياري از موارد به رفتارهاي دوره بربريت با زنان شباهت آشكار دارد كه به دليل سياستهاي اعمال شده در اين كشورها با سانسورهاي خبري و سياستهاي پنهان و آشكار بر آن سرپوش نهاده مي شود. نكته قابل توجه آنكه اين كشورها به بهانه حقوق زنان در امور داخلي در بسياري از كشورها دخالت ميكنند اما حاضر به بررسي و احقاق حقوق زنان در كشورهايشان نميباشندو حتي بسياري از سياستمداران با بهره كشي از زنان به درآمدهاي كلاني دست مييابند كه خود از عوامل تشديد تبعيض عليه زنان به ويژه برده داري زنان در غرب ميباشد. روند تحولات غرب نشان مي دهد كه ادعاي آنها پيرامون حقوق زنان كه به واسطه آن به دخالت در امور ساير كشورها مي پردازند تنها بهانه اي براي توسعه طلبي و اشاعه فرهنگ غرب در ساير كشورها براي زدودن دين و آداب فرهنگي كشورها مي باشد كه نمونه بارز آن را عملكرد اشغالگران عراق و افغانستان مي توان مشاهده كرد كه با سياست ها ي به اصطلاح فرهنگي خود به دور ساختن زنان از فرهنگ كشورشان مي پردازند . جامعه اروپا امروز به مركزي مبدل شده است كه زنان به عنوان ابزار اقتصادي و سياسي و با نام آزادي مورد سوء استفاده صاحبان سرمايه و سيسات قرار مي گيرند در حالي كه زنان اين جواع خود اعتراف دارند در لواي اين به اصطلاح آزادي مهمترين حقوق خود يعني امنيت و هويت خود به عنوان يك زن را از دست داده اند كه بزرگترين نقض حقوق اوليه آنها مي باشد كه به دليل بي توجهي دولتمردان روبه گسترش است بگونه اي كه زنان در غرب دست يابي به حقوق واقعي يشان را دور از ذهن مي دانند .
*شهادت بانوی دوعالم توسط مثلث شیطانی یهود-نفاق-شرک را تسلیت عرض می کنم. فاطمه سلام الله علیها ثابت کرد که نگاه اسلام به زن چگونه است. او الگوی تمام عیار مردان و زنان جهان است و بهترین دلیل ما بر احترام بی نهایت اسلام به انسانی-چه زن چه مرد- که در مسیر خداست.
*فوت شهادت گونه امام راحل را هم تسلیت می گویم. امید که برخی سیاسیون احمق ما به سیل مردم متدین بپیوندند و راه تجمل و اسراف را رها کنند و دست از کارشکنی و سدراه شدن دولت مکتبی بکشند. انصافا که این دولت باز هم در عمل راه و یاد خمینی عزیز را به یاد ما آورد و سیاسیون تجمل گرا و دنیاطلب را رسوا کردو به یادمان آورد که در مکتب خمینی مسئولین خادم مردمند نه رئیس انها. مردم باز هم در چهاردهم خرداد ماه ثابت کردند که امام عزیز و هرانکس که در مسیر اوست را دوست دارند و راه امام عزیز را فراموش نکرده و نمی کنند. البته برخی روزنامه ها و هفته نامه های پر زرق و برق هرگز در این قبیل موارد مردم را ندیده و نمی بینند.
*متاسفانه تولیت آستان امام خمینی که در همراهی با افساد طلبان زیاده روی کرده است، در کنترل حرم مطهر امام خوب عمل نکرده است(حتی در ایام خلوتی حرم مطهر) و متاسفانه معنویت درون حرم با حضور دخترکان بی حیا و لامراعات کم رنگ شده است و هیچ گونه خادمین و ماموران کنترل نظمی درون حرم دیده نمی شوند. امیدوارم که سیدحسن خمینی به راه امام بازگردد و نگذارد که برخی سیاسیون احمق چون رضا خاتمی باز هم به امام عزیز توهین کنند. گرچه همراهی او با افساد طلبان را مردم ایران و پیروان امام عزیز هرگز فراموش نمی کنند و البته می دانیم که افسادطلبان و دوم خردادی ها از او فقط در حدی که به نفعشان باشد استفاده خواهند کرد و سپس...
به گزارش جهان، ارتش آمریکا از آغاز حمله به عراق و افغانستان و اشغال این دو کشور، تاکنون علاوه بر هزینه مالی میلیاردی، متحمل تلفات سنگین روحی – روانی و جانی بسیاری نیز شده است.قتل وحشیانه یک جوان بسیجی در کرج به جرم امر به معروف توسط هوسبازان!
جان باختن یک جوان بسیجی درکرج درراستای احیاء امربه معروف, موجی ازنگرانی وانتقاد را درمیان نیروهای مردمی این شهرستان بوجود آورده است . به گزارش البرز صبح روز شنبه مهندس محمود توفیقیان ازبسیجیان فردیس درحالیکه به محل کارخود عزیمت مینمود درپی بخاطر تذکر برای رعایت شئونات اخلاقی درانظار عمومی جان خود را ازدست داد.
این گزارش حاکیست این جوان بسیجی درحال مراحعه به محل کارش درحاشیه نیروگاه منتظرقائم با دختر وپسری که باوضع زننده درخودرو بودند روبرو میشود.بامشاهده این وضعیت وی به آنها تذکرمیدهد که مورد توجه قرارنگرفته وباپیگیری بعدی این جوان بسیجی, راننده خودرو را بادنده عقب به حرکت درمیاورد که درنتیجه آن مهندس توفیقیان نیز بهمراه خودرو به زمین کشیده می شود.یک مقام مسوول درکرج گفت :مسافت طی شده توسط خودرو وکشیدن این جوان بسیجی چندصد متر بود که درنهایت باکوبیده شدن به دیوار خودرو متوقف ومهندس توفیقیان دچار ضربه مغزی می شود .
راننده که قصد متواری شدن ازصحنه ارتکاب جرم را داشت ازسوی شاهدان دستگیر وتحویل مامورین انتظامی میگردد.جوان بسیجی نیز بلافاصله به سمت بیمارستان تامین اجتماعی منتقل که متاسفانه بعلت شدت جراحت وارده قبل ازرسیدن به بیمارستان جان خود را ازدست میدهد.مهندس محمود توفیقیان ۲۲ساله وساکن شهرک منظریه درجنوب شرقی کرج بود که سالها سابقه فعالیت دربسیج حوزه ۱۶شهید دستواره را داشته است .مراسم سوم این جوان روزسه شنبه همین هفته درمسجد صاحب الزمان (عج)واقع در سه راه انبارنفت برگزار خواهد شد.حادثه مذکور موجی ازانتقاد را درمیان نیروهای مردم یبهمراه داشته و موجب نگرانی ازروند افزایش ناامنی های اجتماعی شده است.درحالیکه میرود تا ازاین اتفاق ۲۴ساعت بگذرد هنوز هیچ مسوول امنیتی وقضایی شهرستان دراین خصوص واکنش جدی نشان نداده وهمین امر براین انتقادات افزوده است .آنها ازمسوولین قضایی وانتظامی شهرستان سوال میکنند آیا گرفتن جان جوانان توسط عده ای هوسران به بهانه آزادی ,فتح بابی برای “بسیجی کشی “خواهد بود؟! منبع: جام نیوز
شصتمین سالگرد تشکیل رژیم غاصب صهیونیستی است.
وای برما کوفی صفتان که نسبت به درد مسلمانان فلسطین بی تفاوتیم.
وای از دل کودک رنجیده فلسطین که مادر ندارد.
وای از دل مادرانی که فرزندان خود را به گناه مقاومت از دست دادند.
وای بر برخی نامردمان ما که کمک های ایران به فلسطین را برنمی تابند.
گاهی فکر میکنم برخی یهودیان از برخی مسلمانان، مسلمان ترند(این خبر راببینید...)
کو مسلمانی ما که پیامبر رحمت فرمود اگر کسی ندای مظلومی را بشنود و به فریادش نرسد مسلمان نیست. و ما همچنان با اعتمادی افزون تر از قبل راه روح الله را ادامه خواهیم داد که روز موعود نزدیک شده است ... به قول دوست عزیزمان در این شرایط باید به فکر راه حل عملی باشیم ... چیزی که به نظرم می رسد تحریم اقتصادی و گسترش اگاهی از اسلام و دشمن شناسی دقیق و حمایت مادی و معنوی از مبارزات مجاهدان فلسطین و لبنان و حفظ آمادگی علمی- نظامی- فرهنگی داخلی و تبعیت از ولی امرمسلمین و حفظ وحدت مسلمانان بهترین گزینه های عملی ما خواهد بود.... شما هم بیندیشید...