تبليغاتX
برترین زن
درباره طریق راستین رهایی از تمنیات
 

در حرکت وبلاگی اخیر دوستان عزیزم برخی از نظرات حضرت امام و رهبرفرزانه انقلاب درباره صداو سیما درباره وظايف رسانه ملي در ارتباط با اخلاق عمومي، دين، علم، مديريت كشور و... را يادآور شده و با توجه به روشني كاركرد صدا و سيما در اين زمينه‌ها از هرگونه توضيح اضافه خودداري مي‌كنم:

 

امام خمینی (ره) : "راديو و تلويزيون از تمام رسانه هايى كه هست‏حساستر است. راديو و تلويزيون مى‏تواند يك مملكت را اصلاح كند و مى‏تواند به فساد بكشد. تبليغات راديو و تلويزيون مى‏تواند از راه سمع مردم را با تربيت كند يا منهدم كند. " (28/4/58)

امام خمینی (ره) :  "بايد كسانى كه فيلمسازند، بايد معلوم بشود كه اينها چكاره اند. چه جورى بوده اند، وضع روحى شان، وضع زندگى شان، وضع معاشرتشان، قبلا چه جورى بوده است آيا تحول حاصل شده برايش، تحول روحى، يا اينكه باز همان ته مانده سفره شان هست و قلبهاى شان. گاهى وقتها فيلم را خوب، بسياريها متوجه نمى‏شوند چى است، لكن محتوايش روى هم رفته انسان يك وقت مى‏بيند كه يا طرف چپ است‏يا طرف راست است‏يا رو به فساد است. " (16/5/61)

 

بخشی از سخنان رهبر معظم انقلاب

الف- صدا و سيما و اخلاق‏عمومى‏

هويت حقيقى جامعه، هويت اخلاقى آنهاست؛ اخلاق‏هاى رفتارى افراد جامعه؛ مثل انضباط اجتماعى، وجدان كارى، نظم و برنامه‏ريزى، ادب اجتماعى، توجه به خانواده، رعايت حق ديگران - اين‏كه ديگران حقى دارند و بايد حق آنها رعايت شود، يكى از خلقيات و فضايل بسيار مهم است - كرامت انسان، احساس مسؤوليت، اعتماد به نفس ملى، شجاعت شخصى و شجاعت ملى، قناعت - يكى از مهمترين فضايل اخلاقى براى يك كشور قناعت است، و اگر امروز ما در برخى زمينه‏ها دچار مصيبت هستيم، به‏خاطر اين است كه اين اخلاق حسنه‏ى مهم اسلامى را فراموش كرده‏ايم - امانت، درستكارى، حق‏طلبى، زيبايى‏طلبى - يكى از خلقيات خوب، زيبايى‏طلبى است؛ يعنى به دنبال زيبايى بودن، زندگى را زيبا كردن؛ هم ظاهر زندگى را و هم باطن زندگى را؛ محيط خانواده، محيط بيرون، محيط خيابان، محيط پارك و محيط شهر - نفى مصرف‏زدگى، عفت، احترام و ادب به والدين و به معلم.

اينها خلقيات و فضايل اخلاقى ماست. صدا و سيما خودش را متكفل گسترش اين خلقيات بداند. شما در هر برنامه‏يى كه مى‏سازيد، در هر سريال تلويزيونى، در هر محاوره، در هر ميزگرد، در هر گفتگوى تلفنى و در هر گزارش، متوجه باشيد كه اين فضايل تقويت شود؛ اين چيزها نقض و زير پا انداخته نشود.

ب- صدا و سيما و دين‏

هم ايمان مردم بايد تقويت شود، هم معرفت و شناخت آنها. بايد توجه داشت ايمانى كه مردم پيدا مى‏كنند، سست، عوامانه، سطحى و قشرى نباشد؛ بشدت از اين پرهيز شود، برنامه‏ى دينى بايد نسبت به دين شبهه‏زُدا باشد، نه شبهه‏زا.

ج-صدا و سيما و مديريت كشور

به نظر من سياست كلى صدا و سيما بايد تقويت مديريت‏هاى اجرايى كشور باشد. من توصيه نمى‏كنم كه صدا و سيما ضعف‏ها و نارسايى‏ها و كمبودها و خداى نكرده خيانتها را پوشيده بدارد؛  نشان دادن توفيقات و پيشرفتهاى كشور حتماً نبايد از زبان مسؤولان و دست‏اندكاران باشد در مورد پيشرفتها و توفيقات هم همين ميكروفون را بگيريد جلوى كسانى كه از اين پيشرفتها بهره‏مند و برخوردار مى‏شوند. صِرف اين‏كه مدير مربوطه بيايد بگويد در راه‏اندازى فلان طرح براى پانصد نفر، هزار نفر يا پنج‏هزار نفر شغل ايجاد شد، كافى نيست؛ بايد موضوع را تبيين كرد.

د- صدا و سيما و علم‏

 كرسى‏هاى نوآورى را تلويزيونى كنيد و چهره‏هاى علمىِ نوآورِ خوب را مطرح نماييد.

ه- صدا و سيما و مقوله‏ى عدالت اجتماعى

به فضاى همدردى با فقيران دامن بزنيد. خوشبختانه صدا و سيما در چند سال گذشته برنامه‏هاى بسيار خوبى در اين زمينه داشته، كه درخور تقدير است. دغدغه‏ى عدالت را در ذهنها و دلهاى مردم دامن بزنيد؛ اين كار بسيار خوب است. البته سعى شود به جماعت فقير و تهيدست اهانت نشود و كرامت انسانىِ آنها از بين نرود. منتها در كنار دامن زدن به دغدغه‏ى عدالت اجتماعى و رسيدگى به فقرا، زندگى اشرافى و تجملاتىِ پوچ و بيهوده را هم تخريب كنيد؛ اين زندگى واقعاً در خور تخريب است. زندگى تجملاتى نبايد به‏هيچ‏وجه ترويج شود؛ بلكه بايد تخريب شود و نقطه‏ى منفى به‏حساب بيايد.

و-چهره‏پردازى‏هاى منفى و ناصالح

بشدت توجه كنيد كه چهره‏پردازى‏هاى منفى و ناصالح در صدا و سيما انجام نگيرد. من گاهى ديده‏ام انسانهايى كه هيچ ارزش علمى و هنرى ندارند، در صدا و سيما با پول مردم چهره‏پردازى مى‏شوند؛ چرا؟البته من نمى‏خواهم خيلى مطلب را باز كنم؛ اما مى‏بينم كسى‏كه در رشته‏ى خودش اين‏قدر ارزشمند نيست و انسان متوسطى است، او را مى‏آورند و يكى دو ساعت از وقت تلويزيون را به زندگى او، به خانواده‏ى او و به گذشته‏ى سرتا پا كم‏ارزش او مصروف مى‏كنند؛ چرا؟به‏نظر من علاوه بر اين‏كه اين «چرا» وجود دارد، «منفى» هم هست. اين كار، الگوسازى است؛ ما چه كسى را مى‏خواهيم الگوى جوانها قرار دهيم؟ اين‏طور آدمهايى را؟! (مقام معظم رهبری ۱۱ آذر ۸۳ )

ز- افزایش قدرت تحلیل و بینش مردم

همت شما باید متوجه این امر مهم باشد كه مردم قدرت تحلیل و بینش صحیح سیاسی داشته باشند زیرا در این صورت است كه بسیاری از مسائل بدست خود مردم حل خواهد شد.

ح-تناسب با فرهنگ اسلامی

 تولیدات نمایشی و موسیقی باید متناسب با فرهنگ مردم و موازین اسلامی باشند.

 

چند مطلب هم از وبلاگهای دوستان می اورم:

-- رهبر معظم انقلاب اسلامی در ديدار با معاونان و مديران سازمان در تاريخ 16/11/81، افزايش انگيزه هاي عدالت خواهي در مردم را جزو وظايف سازمان صدا و سيما عنوان و اضافه مي كنند: «فرهنگ عدالت طلبي بايد به طور كامل در جامعه رواج يابد تا مردم آن را در همه ابعاد زندگي خود احساس و رعايت كنند و به گونه اي نشود كه افرادي كه از طريق تخلف از قانون و بي عدالتي، ميلياردها تومان ثروت نامشروع جمع كرده اند از مردم و كشور طلبكار شوند.»، حال بايد ببينيم جداي از برنامه‌هاي صدا و سيما عملكرد خود مديران سازمان در بحث عدالت، ساده زيستي، تجمل گرايي و... چگونه بوده است.

-- ماده 9 اساسنامه صداوسيماي جمهوري اسلامي ايران:" هدف اصلي سازمان به عنوان يك دانشگاه عمومي، نشر فرهنگ اسلامي، ايجاد محيط مساعد براي تزكيه و تعليم انسان و رشد فضايل اخلاقي و شتاب بخشيدن به حركت تكاملي انقلاب اسلامي در سراسر جهان مي‏باشد."

-- در بحث خط مشي كلي و اصول برنامه هاي سازمان صدا و سيما، در ماده یک از مديران آن خواسته‌شده است تا « حاكميت اسلام بر كليه برنامه ها و پرهيز از پخش برنامه هايي كه مخالف معيارهاي اسلامي باشد.» و در ماده دو گفته شده:«صدا و سيما بايد به مثابه يك دانشگاه عمومي به گسترش آگاهي و رشد جامعه در زمينه هاي گوناگون مكتبي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و نظامي كمك نمايد.» و در ماده شش تاکید شده بر «ارج نهادن به حيثيت انساني افراد و پرهيز از هتك حرمت آنان طبق ضوابط اسلامي»

-- رهبر انقلاب در سال 72، ضرورت پرهيز از تجمل‌گرايي و ترويج فرهنگ و روحيه ساده‌زيستي را به عنوان يكي از محورهاي اصلي مديريت جريان فرهنگي كشور مطرح كردند. حال چرا در بسیاری از سریال ها و دکورهای برنامه های گفت و گو در صدا و سیما، تبلیغ کالاهای تجملاتی و مبل های گران قیمت و اشرافی می شود درحالی که می توان طور دیگری هم کار کرد.

--برخی مرا برای حضور در سازمان صدا و سیما سرزنش می کردند. با تمام حرف و حدیثهایی که بوجود آمده معتقدم از دور ایستادن و دستور «لنگش کن» صادر کردن مرام انقلابی نیست ؛ آنچه پس از چند سال حضور در رادیو جوان برای من باقیست اطمینان به نفس فوق العاده ایست از اینکه می توان بجای ارتکاب ابتذال برای سرگرم کردن مردم با نگاهی آرمانگرایانه، هم جذاب بود و هم سرگرم کننده. (این را برای لبیک گفتن به درخواست دوستم حامد طالبی در باب انتقاد از صدا و سیما گفتم). آرمانگرایی معطوف به عمل یعنی پریدن وسط معرکه. امروز دوستان بسیاری را می شناسم که برای تغییر وضع موجود و تحقق ایده هایشان مجهز به علم و عقیده اند چیزی که نهادی مانند صدا وسیما که جزء بنیادی ترین محملهای تحقق آرمانهاست سخت به آن محتاج است(از وبلاگ دکتر یامین پور)

-- مدتي پيش در برنامه‌اي كه وحيد جليلي سردبير سابق ماهنامه سوره به نقد عملكرد مديران بر اساس فرمايشات رهبري پرداخته بود چندين بار برنامه قطع و در بين آن موسيقي پخش شد، چرا كه آنجا در كنار نقد به آنچه امروز پخش مي شود از آنچه كه پخش نمي شود هم سخن به ميان آمد، ديگر سخن از نتوانستن به دلايلي امكاناتي و نيروي انساني و ...  نبود بلكه سخن از نخواستن (عدم اراده) و يا ندانستن (ضعف مسئولين) به ميان آمد، در اين زمينه اینجا را ببينيد.

-- در حکم انتصاب مجدد آقاي علي لاريجاني به رياست سازمان صدا و سيما در تاريخ 5/3/1378آمده است:«صدا و سيما مدرسه‏اي عمومي براي همه‏ي قشرها در سراسر کشور است و برنامه‏هايي که از آن پخش مي‏شود چه مثبت و چه منفي، آثاري عميق در روحيه و فکر و رفتار و فرهنگ و بينش مخاطبان خود بر جاي مي‏گذارد، وظيفه‏ي گردانندگان اين رسانه‏ي سراسري از اين رو بسيار خطير و سنگين است. اندکي غفلت از گردش امور و بي‏توجهي به تصميم‏گيريها و برنامه‏ريزيها در آن، گاه آثار بي‏جبراني بر جاي مي‏گذارد.»

--- مقام معظم رهبری یک ماموریت محوری برای صدا و سیما ترسیم کردند:« ...آن ماموریت محوری عبارت است از مدیریت و هدایت فکر، فرهنگ، روحیه، اخلاق رفتاری جامعه، جهتدهی به فکر عمومی و فرهنگ عمومی، آسیب زدایی از فکر و فرهنگ و اخلاق جامعه، تشویق به پیشرفت – یعنی روحیه دادن – و زدودن احساس عقب ماندگی.» آیا به واقع چنین رویکردی در صدا و سیما دنبال می شود. رهبر انقلاب فرمودند: «همه برنامه های شما باید پیام داشته باشد ... من می بینم گاهی اوقات این فیلم های خارجی که پخش می کنند، در آنها پیام های عجیبی هست؛ پیام های فرهنگی و گاهی پیام های دینی که انسان اصلا احساس هم نمی کند.» فیلم ها و سریال های ساخت جمهوری اسلامی چقدر حرف برای گفتن دارند؟ در سریال ها و فیلم چقدر تلاش می شود تا یک مفهوم متعالی به طور غیر مستقیم برای مردم تبیین شود؟ روحیه قناعت که مطابق کلام رهبری باید تکریم می شد و روحیه مصرف گرایی و مصرف زدگی که باید نفی می شد چه طور؟ آیا رویکردهایی که ایشان یک به یک و ریز به ریز بر شمردند و متذکر شدند، عزمی برای تحققشان ایجاد شده است؟؟؟

--

یک انتقاد کوچک ولی مهم از حرکت های وبلاگی مثبت!

قبل از ورود به بحث انتقادی را به برخی نقدهای دوستان و حرکت های وبلاگی اخیر دوستان دارم و آن این است که ای کاش درباره نقد نظام آموزشی در دانشگاه و اموزش و پرورش و هنر و همچنین درباره بحث جنبش نرم افزاری و تولید علم و نهضت آزاد اندیشی و درباره لزوم جریان اسلام در تمام جوانب زندگی بشر و همچنین درباره خطر تبلیغات بودیستی- مسیحی- صهیونیستی و همچنین درباره نقد آثار صهیونیستی در حوزه فرهنگ و سینما و سیاست و درباره شیوه های نوین برده داری و استعمارجدید و فرانوین و همچنین درباره خطرات زیاد ورزش استحماری-فریبنده فوتبال و درباره اغواگری رسانه ها و ... در یک کلام درباره موضوعات اساسی زندگی که روزانه به ان مبتلا هستیم، نیز حرکت های وبلاگی دیگری راه می افتاد. البته با شناختی که از دوستان دارم می دانم به فکر هستند. دوستان درباره روند و فلسفه  حاکم بر این حرکت های وبلاگی باید برنامه ریزی کرد. می دانم که هر دم بیلی و عشقی کار نمی کنید.

 ای کاش! و ای کاش! سایت های حزب اللهی ...نیوز و ...نیوز و ...نیوز و....نیوز و خبرگزاری... و خبرگزاری.... و.... در کنار مسائل سیاسی و حتی بیش از آنها به مسائل علمی و فرهنگی می پرداختند.  دوستان من! بیایید بپذیریم که واقعا اگر من و شما هم رئیس رسانه ملی یا برخی سازمان های فرهنگی بودیم شاید بیش از این خراب می کردیم. اکنون باید خودسازی علمی-فرهنگی را در اولویت قرار دهیم تا بتوانیم خود و دیگران را در مسیر نیروسازی قرار دهیم تا مدیران ما مجبور شوند از نیروهای ساخته شده و توانمند و ماهر و متعهد حزب اللهی در برنامه هایشان استفاده کنند....نقدهای وبلاگ صهیون پژوه را حتما ببینید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:13  توسط بصیر  | 

                        استقبال مردم انگلیس از فعالیت پلیس محجبه    

حضور افسر پلیس ویژه به عنوان نخستین پلیس محجبه کمبریج شایر و استقبال گرم ساکنان این شهر، ضرورت فعالیت اقلیت مسلمان در نیروهای پلیس کشورهای غربی را مورد توجه قرار می دهد به گزارش"خدمت"، رکسانا بیگم 23 ساله پس از آنکه تصمیم گرفت هنگام انجام وظیفه حجاب خود را حفظ کند اظهار داشت: واکنشهای مثبت مردم عامل اعتماد به نفس من بوده است.وی گفت: بسیاری از مردم نزد من آمده و از اینکه به عنوان مسلمان نماینده ای در پلیس برای آنها محسوب می شونم ابراز مسرت کردند. مردم همچنین برای پیشبرد کارم آرزوی موفقیت می کنند.نخستین پلیس زن مسلمان اظهار می دارد واکنشهایی که تاکنون دریافت کرده همان موارد مورد نظر وی بوده است؛ چرا که هرگز به واکنشهای منفی فکر نمی کرده و همانطور که انتظار داشته مردم از حجاب وی استقبال کرده اند.چرا که این امر می تواند علاوه بر حفظ حقوق مسلمانان، تردیدها و سوء ظنهای بی مورد نیروهای پلیس علیه جوامع اسلامی را کاهش دهد.

وی جامعه بریتانیا را از نظر دینی و نژادی متکثر توصیف کرد و گفت: از سوی همکاران خود در نیروی پلیس مورد حمایت قرار گرفته بنابراین در نظر دارد سایر مسلمانان را برای ملحق شدن به نیروی پلیس ترغیب کند.وی گفت: اگر هر فردی عللی برای دلسرد کردن من از حجاب ارائه دهد، این امر باعث نمی شود که حجاب را کنار بگذارم. پس از حملات یازدهم سپتامبر رسانه ها تصاویر منفی درباره مسلمانان منعکس کردند، اما مردم باید درک کنند که اسلامی که میلیونها نفر از آن تبعیت می کنند دینی صلح آمیز است.رکسانا اخیرا تحصیلات خود را در رشته جرم شناسی دانشگاه انجلینا راسکین تکیمل کرده است اما از چهار سال پیش در نیروی پلیس بریتانیا فعالیت می کند.

تصمیم وی برای حفظ حجاب هنگام خدمت باعث شد اداره پلیس کمبریج شایر حجاب ویژه ای برای وی طراحی کند که با لباس متحدالشکل نیروی پلیس همخوانی داشته و معیارهای اسلامی را نیز رعایت کند.هفته گذشته وی در برنامه استخدام نیروهای جدید شرکت کرد تا افسران پلیس مسلمان را به حضور پررنگ تر در جامعه دعوت کند.در پی حملات انفجاری یازدهم ژوئیه 2005 در بریتانیا پلیس این کشور به دنبال سوء ظن به مسلمانان مرتکب اشتباهات بسیاری از جمله کشتن یک فرد بیگناه غیر مسلمان شد، رهبران مسلمان آمریکا امیدوارند فعالیت نیروهای مسلمان زن و مرد در نیروی پلیس این کشور بتواند حقوق مدنی مسلمانان را حفظ کرده و از تردیدهای بی علت و بیمورد پلیس به جامعه مسلمان که تنها به علت لباس، پوشش، نام و اعتقادات دینی صورت می گیرد کمرنگ شده و از بین ببرد.

اقلیت مسلمان بریتانیا همچنین اوایل ماه جاری میلادی به منظور تأمین امنیت و نیازهای افسران مسلمان و کارکنان نیروی پلیس در بریتانیا اقدام به تأسیس انجمن ملی پلیس مسلمان بریتانیا کردند. این انجمن نماینده افسران و کارمندان اداره پلیس در سراسر پادشاهی متحد بریتانیا است که صدای آنها را منعکس می کند.انجمن ملی پلیس مسلمان بریتانیا که از زنان محجبه و مردان تشکیل شده از به خدمت گیری، حفظ و پیشرفت افسران و کارمندان مسلمان در نیروی پلیس حمایت می کند، ایجاد اعتماد کرده و کیفیت خدمات پلیس به جوامع اسلامی را ارتقاء می دهد.این انجمن همچنین مسلمانان را به ملحق شدن به نیروی پلیس برای نمایندگی مسلمانان در این نهاد دولتی ترغیب می کند.اقلیت مسلمان بریتانیا که حدود 2 میلیون نفر ارزیابی می شوند پس از حملات انفجاری سیستم حمل و نقل لندن نسبت به تبعیض نژادی و دینی اعتراض کرده و تأکید می کنند که سیاستهای دولت برای مبارزه با تروریسم تأثیر نامطلوبی بر وضعیت زندگی آنها گذاشته است.پیش از این نیز خبر فعالیت پلیس زن محجبه در استرالیا مورد توجه رسانه ها قرار گرفت که پس از فارغ التحصیلی ااز دانشکده پلیس و طراحی روسری ویژه ای برای وی آغاز به کار کرد.روسریهایی که برای زنان محجبه در نیروهای پلیس طراحی می شود باید با رعایت معیارهای خاصی همراه باشد که علاوه بر برطرف کردن نیاز دینی، استانداردهای بهداشتی و بی خطری را برای آنها فراهم کند. منبع: سایت تحلیلی خدمت

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 5:9  توسط بصیر  | 

رفراندوم حجاب در ترکیه

همسر محجبه کاندیدای قبلی ریاست جمهوری ترکیه

وقتى حزب حاکم اسلام گراى ترکيه کانديدايى را پيشنهاد کرد که همسرش فردى محجبه با پوشش اسلامى بود، سکولارها واکنش خشمگينانه‌اى نشان دادند.در حالى که مردم عمدتا مسلمان ترکيه به منظور شرکت در انتخابات سراسرى کشورشان  به پاى صندوق‌هاى راى مى‌روند، برخى اميدوارند که اين انتخابات به يافتن پاسخ اين پرسش جنجال برانگيز کمک کند که آيا زنان ترکيه در اين کشور سکولار مجاز خواهند بود در اماکن عمومى و ادارات دولتى از حجاب استفاده کنند؟

به گزارش ايسنا خبرگزارى آسوشيتدپرس در گزارشى پيرامون انتخابات سراسرى ترکيه که امروز برگزار مى‌شود، آورده است: در حقيقت اين توفان جار و جنجال بر سر پوشش اسلامى زنان بود که باعث شد انتخابات سراسرى زودهنگام در ترکيه برگزار شود. وقتى حزب حاکم اسلام گراى ترکيه کانديدايى را پيشنهاد کرد که همسرش فردى محجبه با پوشش اسلامى بود، سکولارها واکنش خشمگينانه‌اى نشان دادند. در پى معرفى عبدالله گل، وزير امور خارجه‌ ترکيه به عنوان کانديداى حزب حاکم براى احراز مقام رياست جمهورى اين کشور، احزاب و گروه‌هاى اپوزيسيون راى‌گيرى‌ها در پارلمان را براى معرفى رئيس جمهور آينده‌شان تحريم کرده و سکولار‌ها در اعتراض به کانديداتورى گل تظاهرا‌ت‌ گسترده‌اى را در شهرهاى متعدد بر پا کردند.

اين گزارش مى‌افزايد: احزاب و گروه‌هاى اپوزيسيون مى‌گويند مايه‌ شرم است که بانوى نخست ترکيه با داشتن پوشش اسلامى در عمارتى سکنى گزيند که زمانى تحت تصرف بنيانگذار ترکيه يعنى مصطفى کمال آتاتورک بود، کسى که جامعه‌ سکولار ترکيه را از بطن ويرانه‌هاى امپراطورى عثمانى احيا کرد. دولت ترکيه در نهايت مجبور شد که کانديداتورى عبدالله گل را ملغى اعلام کند و خواستار برگزارى انتخابات پيش از موعد در ماه ژوييه شد. حزب حاکم عدالت و توسعه در ترکيه که ريشه در جنبش اسلامى در اين کشور دارد، اگر چه از سال 2001 تاکنون از اکثريت دو سوم کرسى‌هاى پارلمانى برخوردار بوده اما براى لغو ممنوعيت استفاده از پوشش اسلامى آنچنان که بايد اعمال فشار نکرده است. نخست وزير ترکيه در جريان يک گفتگوى تلويزيونى اظهار داشت که چنانچه حزبش قدرت را مجددا تصاحب کند، موضوع حجاب را کانون توجه خود قرار خواهد داد. وى افزود که بر طرف کردن کشمکش‌ها بر سر مسئله‌ حجاب نيازمند اجماع نظرى اساسى است منبع:سایت تحلیلی بصیرت .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:46  توسط بصیر  | 

 

 

 

متن كامل اعترافات عوامل بيگانه

 هاله اسفندياري، كيان تاج‌بخش و رامين جهانبگلو در برنامه تلويزيوني نحوه همكاري خود را با بيگانگان تشريح كردند. به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس ، فيلم اعترافات هاله اسفندياري، يحيي كيان تاج‌بخش و رامين جهانبگلو سه تن از عناصر مرتبط با بيگانگان، چهارشنبه و پنچ‌شنبه شب 28 و 29 تير در برنامه "به اسم دموكراسي " از شبكه يك سيما پخش شد و اين افراد به تشريح اقدامات خود در ايران پرداختند.
در ابتداي اين برنامه، هاله اسفندياري گفت: هاله اسفندياري متولد ايران و 67 ساله هستم. در شهر واشنگتن آمريكا زندگي مي‌كنم 44 سال پيش از دانشگاه وين در رشته روزنامه‌نگاري و تاريخ هنر فارغ التحصيل شدم. پس از اتمام تحصيلاتم به بنياد فرح رفته و در آنجا مسئول مركز فرهنگي باغ فردوس شدم. دو ماه قبل از انقلاب از ايران خارج شده و به لندن رفتم و يك سال و نيم در لندن بودم. در سال 1980 به شهر پرينستون رفته و در دانشگاه آنجا به مدت 14 سال زبان فارسي را تدريس كردم.
اسفندياري افزود: در سال 1996 يك بورس مطالعاتي در ارتباط با تمام كردن يك كتاب درباره زنان ايران كه از قبل شروع كرده بودم از مركز ويلسون در واشنگتن گرفتم. در اواخر سال 1997 بود كه مسئول برنامه بين‌الملل مركز ويلسون با من تماس گرفت و پيشنهاد كرد كه به صورت پاره وقت بيايم آنجا و يك برنامه درباره خاورميانه درست كنم.
در ادامه اين برنامه يحيي كيان تاج‌بخش در معرفي خود اظهار داشت: متولد 1340 تهران هستم و در سن حدود هفت يا هشت سالگي به مدرسه شبانه‌روزي در انگليس رفتم. در آن زمان پدر من در دفتر فرح پهلوي به عنوان مسئول روابط عمومي كار مي‌كرد. در سال 1975 به سوئيس رفته و با عنوان كارمند اداري سازمان ملل شروع به كار كرد.
وي اضافه كرد: من ادامه تحصيلاتم را در انگليس تا فوق ليسانس ادامه داده و در سال 1984 با فوق ليسانس مديريت شهري از انگليس به نيويورك كه مادرم در آنجا اقامت داشت، رفتم. در آمريكا تا حدود سال 1997 من هيچ توجهي به مسائل ايران نداشتم. زبان فارسي بلد نبودم و تا آن زمان تقريبا هيچ علاقه‌اي به مسائل ايران نداشتم.
رامين جهانبگلو نيز در اين برنامه تصريح كرد: رامين جهانبگلو، فرزند اميرحسين و خجسته كيا هستم و در 7 دي 1335 در تهران متولد شدم. تحصيلات ابتدايي و متوسطه‌ام را تا سال 53 در تهران به پايان برده و از سال 53 تا سال 72 در فرانسه مشغول تحصيل فلسفه، علوم سياسي و تاريخ بودم.
يحيي كيان تاج‌بخش در ادامه بيان داشت: در نيويورك با بيژن خواجه‌پور براي بار اول آشنا شدم. وي به من توصيه كرد زماني كه به ايران سفر كردم با مجله گفتگو همكاري كنم و مجله گفتگو را مجله‌اي معرفي كرد كه در آن به اصطلاح، مفاهيم جديد مربوط به دموكراسي و جامعه مدني مورد بحث واقع مي‌شد.
وي ادامه داد: در همان سفري كه خواجه‌پور به نيويورك داشت من در يك محل ديگري با ايشان ملاقات كردم و وي در يكي از دفاتر متعلق به بنياد سوروس در مورد انتخابات و تاسيس شوراهاي شهر در ايران سخنراني داشت. اين يكي از اولين دفعاتي بود كه من در مورد اين مقوله چيزي مي‌شنيدم.
در ادامه رامين جهانبگلو در تشريح چگونگي آغاز همكاري وي به عنوان يك جاسوس خاطرنشان كرد: با افرادي آشنا شدم كه يكي از آنها «ديويد كمران» من را با مجله دموكراسي آشنا كرد. در آن مجله مقاله‌اي در مورد موضوع تحقيقم در مورد روشنفكران نوشتم كه چاپ شد و سپس از طريق «كمران» با «مارك پلتنر» كه رئيس مجله دموكراسي و از عناصر مهم «ned» صندوق مالي دموكراسي در آمريكا بود.
جهانبگلو يادآور شد: «پلتنر» با من تماس گرفته و گفت ما يكسري بورس‌هايي داريم كه واگذاري آنها از امسال آغاز مي‌شود و اگر براي شما جالب است ما در اين مورد با شما تماس بگيريم و من اظهار تمايل كردم. در آن دوره كار من در دانشگاه تورنتو تمام شده بود و فعاليت خاصي نداشتم.
وي اظهار داشت: «پلتنر» با من تماس گرفته و گفت كه اين بورس هست و اگر بخواهيد مي‌توانيد از اكتبر 2001 به آمريكا آمده و كارتان را شروع كنيد. از آنجا ارتباط من با نهادهاي سياسي آمريكا شروع شد.
هاله اسفندياري در ادامه با طرح اين سوال كه هدف از طراحي و اجراي برنامه ايران چه بود؟ گفت: علاوه بر برنامه كشورهاي خاورميانه هدف از برنامه ايران اين بود كه وقتي يك سخنران از ايران مي‌آيد و در يك مركزي به اهميت مركز ويلسون صحبت مي‌كند يك عده‌اي مي‌آيند و حرف‌هاي آنها را گوش مي‌كنند. اين افراد سياست سازان هستند.
وي در واكنش به اين سوال كه سياست‌سازان در آمريكا يعني چه؟ اظهار داشت: سياست سازان در واشنگتن كساني‌اند كه در نهادهاي دولتي، كنگره آمريكا، نهادهاي اطلاعاتي، رسانه‌هاي گروهي، بنيادها، دانشگاه‌ها و مراكز تحقيقاتي فعاليت مي‌كنند. اينها طيف خيلي وسيعي را در بر مي‌گيرند.
همچنين يحيي كيان تاج‌بخش بيان داشت: ديديم كه يك بعد پروژه برنامه‌هاي آشكار است و يك بعد ديگر نهادسازي، فرهنگ‌سازي و شبكه سازي ولي بعد سوم در واقع اهداف دراز مدت بنياد سوروس هست كه محتواي آن پياده كردن فلسفه جامعه باز است.
هاله اسفندياري در توضيحاتي درباره نقش خود در برنامه ايران خاطرنشان كرد: نقش من يكي اين بود كه سخنران‌ها را شناسايي كنم و چون سال‌ها از ايران دور بودم در اين مورد واقعا با متخصصين ايراني كه در واشنگتن بودند مشورت مي‌كردم و از متخصصين ايراني كه در سراسر آمريكا در دانشگاه‌ها، مراكز تحقيقاتي و غيره كار مي‌كردند، اسم مي‌خواستم. نحوه ديگر كار اين بود كه من بعضي وقت‌ها كه به ايران سفر مي‌كردم اگر اسمي داشتم با اين شخص تماس مي‌گرفتم و يك آشنايي برقرار مي‌كردم.
وي افزود: من همچنين رياست جلسات را به عهده داشتم. معمولا اگر يك سخنران داشتيم، 35 دقيقه سخنران صحبت مي‌كرد، 25 دقيقه هم صرف سوال و جواب مي‌شد. در طي اين سال‌ها اين نتيجه حاصل شد كه خواهي نخواهي يك شبكه ارتباطي بين سخنرانان و افرادي كه از بنيادها، مراكز تحقيقاتي، نهادهاي دولتي و متخصصين مسائل ايران و همچنين سخنرانان ديگري كه از ايران مي‌آمدند برقرار مي‌شد.

*بخش دوم؛ پنج‌شنبه شب
در ابتدا كيان تاجبخش اظهار داشت: سرمايه اجتماعي كتابي بود كه من تاليف كردم، اين كتاب قبلا توسط دفتر مطالعات سياسي وزارت كشور به فارسي ترجمه شده بود و كتابي مهم در علوم سياسي در آمريكا و متعلق به "پاتلان " بود چند سال بعد من كتاب ديگري درمورد سرمايه اجتماعي نوشتم و اين سبب شد كه اين مقوله سرمايه اجتماعي قابل تدريس بشود، بنابراين من در يكي از كلاسهاي دوره دكتراي دانشگاه تهران اين بحث را طرح و تدريس كردم، اين باعت شد كه افراد مختلف از جمله چندتن از شاگردانم همين موضوع سرمايه اجتماعي را به عنوان رساله دوره دكتراي خود انتخاب كنند و بعدا مقالات علمي خود را راجع به اينگونه مسايل بنويسند، پس از مدتي بعضي از اين افراد و شاگردان در دستگاههاي دولتي از جمله در وزارت كشور و سازمان شهرداريها صاحب سمت و مسووليت هاي رسمي شدند علاوه بر اين، اينها- مقوله و مفهوم سرمايه اجتماعي در داخل مجلات رسمي وزارت كشور كه براي تمام شهرداريهاي كشور ارسال مي شد- براي اولين بار مطرح شد.
بعنوان حكمراني خوب و سرمايه اجتماعي محلي در واقع اين مقوله اشاعه پيدا كرد تا آنجا كه متوجه شدم كه اين بحت در داخل بعضي از شعارهاي انتخاباتي هم بتدريج جاي گرفت.
در ادامه اين برنامه هاله اسفندياري گفت : يك نكته اي كه مي توانم بگويم رابطه اي است كه در بين دولت و افراد دولت و روساي اين بنيادها و مراكز تحقيقاتي ديده مي شود، درست مثل يك "درگردان "، واقعا مثل اين درهايي كه به دور خود مي چرخند و آدمها از اين طرفش وارد و از آن طرف خارج مي شوند، براي مثال رئيس اصلي در بروكينگز در زمان آقاي كلينتون، معاون وزارت خارجه بود. رييس شوراي روابط خارجي آمريكا كه واقعا يك نهاد بسيار با اهميت بود، او در دوره اول رياست جمهوري همين آقاي بوش سمت رياست قسمت برنامه ريزي برنامه هاي وزارتخارجه آمريكا را بعهده داشت.
پس از اسفندياري، كيان تاجبخش اينچنين ادامه داد: بنياد سوروس اسم ديگرش موسسه جامعه باز يا "او اس آي " بود اين هم از فلسفه آقاي "پوپل " برگرفته شده است جورج سوروس از اين فلسفه اين برداشت را كرده كه همانطوري كه آقاي پوپل مي گويد در واقع هر علم اثبات پذير باشد، به معني ديگر هر علم و معرفتي بايد قابل ابطال باشد و نسبت به آن بايد شك و ترديد بوجود بيايد.
رامين جهانبگلو ادامه داد: خوب از آنجا بود كه اين بحثي كه من مطرح مي كردم در مورد "اصلاح خشونت پذير" در جامعه ايران مي آيد- تقريبا به نوعي در ذهنيت يا دام اين نهادهاي آمريكايي افتاد- بطوريكه به آن شكلي نو بخشيدند و كم كم مرا با افراد و نهادهاي مختلفي آشنا كردند در عين اينكه كه كار من تمام شد و اين را در يك گزارش نهايي من براي آن سازمان نوشته بودم، آنجا بود كه من به اين مسايل توجه كردم و اين وضع تطبيقي بين جامعه مدني ايران و جامعه اروپاي شرقي و وضعيت فروپاشي با همديگر اشاراتي به آن شده بود- آقاي پراتنر مرا با نهاد "اودو ويلسون" و خانم هاله اسفندياري آشنا كرد، به اين ترتيب در حقيقت هاله اسفندياري و نهاد اودو ويلسون يك نهاد جديدي شد كه جايگزين "اني اي دي " شد و مي شود گفت آن بحثي را كه در اني اي دي صورت گرفته بود را به نوعي پي گرفت.
تاجبخش پس از آن افزود: هدف دراز مدت بنياد سوروس براي پياده كردن آن فلسفه جامعه باز و حركت كردن آن جامعه يا جامعه اي به سمت جامعه باز- اين است كه بين حاكميت و ملت شكاف ايجاد بشود و از طريق اين شكاف آن قسمت هاي جامعه مدني كه برمبناي جامعه باز شكل گرفته و توانمند شده - روي آن حاكميت به منظور تغيير رفتارش فشار اعمال كند، اين احتمال دارد شكل شتاب زده اي داشته باشد (اگر درجايي مثل گرجستان باشد ) و درجايي ديگر مي تواند شكل تدريجي به خود بگيرد و تغيير رفتارها شكلي تدريجي و نرم داشته باشد براي ايجاد چنين شكافي مي گويد- يا دولت مركزي يا حاكميت مركزي بايد تضعيف بشود يا آن بخش جامعه مدني يا بخش عمومي را كه همراه با آن حاكميت نيست، بايد توانمند باشد. سرمايه گذاري بنياد سوروس بعد از فروپاشي نظام كمونيسم و شوروي اين بايد باشد كه جهان اسلام را هدف قرار دهند و همين امر همان حالت "اتو پيك " را مجددا و استراتژي دراز مدت اين بنياد را نيز نشان مي دهد يعني درواقع تا بحال بيشتر برنامه ها و سرمايه گذاريهاي بنياد سوروس در داخل اروپاي شرقي - آسياي مركزي و جماهير شوروي سابق قرار داشته است ولي الان بطور محاوره اي اگر عنوان كنيم آن بنياد احساس مي كند كه كارشان در آنجا اگر تمام نشده باشد الان تمام شده و دارد به سمت كشورهاي اسلامي از جمله تركيه، كشورهاي عرب، پاكستان، افغانستان وساير اينها به پيش مي رود.
هاله اسفندياري در بخش ديگري از سخنانش گفت: نماينده بنياد سوروس با ما تماس گرفت او از بنياد فورد شنيده بود كه در مركز ويلسون يك برنامه خاورميانه اي را شروع كرده و اينكه علاقه مند است كه دركنار اين يك برنامه ايران را هم داشته باشد اين بود كه نماينده انستيتوي جامعه باز كه بخشي از بنياد سوروس است با ما تماس گرفت و آقاي "انتوني ريشته " به واشنگتن آمدند و آنجا با رييس برنامه بين الملل و من يك نشستي داشتيم دراين جلسه بود كه در مورد هدف و برنامه هايي كه در نظر داشتيم براي ايشان توضيحاتي داديم، ايشان هم گفتند كه علاقه مند هستندكه اين بنياد به برنامه سخنرانيهاي ايران كمك مالي بكند.
كيان تاجبخش در ادامه برنامه اظهار داشت : شواردنادزه خودش نقل كرد كه خيلي از ناآراميها و تحولاتي كه در گرجستان اتفاق افتاد از طريق حمايت هاي نهادهايي بود كه از طرف بنياد سوروس حمايت مي شدند و اين بر مي گردد به آن "بعد دو" و آن اهميت بعد دو چيست كه آن توانمند ساختن نهادهايي است كه با بنياد سوروس در ارتباط هستند، در شرايط خاصي بلافاصله مي توانند مورد حمايت بنياد سوروس بشوند چه ازانتقال پول و استفاده براي رسانه براي اعتراضات خياباني و براي فعاليت هاي مختلف در انتخابات و غير انتخابات، بتدريج در دو سال گذشته كه من قرارداد مشاوره اي داشتم در چند جلسه بسته بيشتر با مديران ارشد نكاتي شنيدم.
هاله اسفندياري ادامه داد: من واقعا نمي دانستم كه بنياد سوروس چه نقش مهمي در مساله فروپاشي شوروي داشته و به هر حال اين بنياد پول زيادي در شوروي خرج كرد،
بنياد را يك شخصي به نام "جرج سوروس " درست كرد كه ايشان مجاري الاصل هستند كه بعد از جنگ دوم جهاني به آمريكا آمدند و يك ثروت نسبتا قابل ملاحظه اي در آنجا به هم زدند و هدفشان براي كشورهايي كه جزو شوروي سابق بودند اين بود كه يك جامعه باز بوجود بياورد، وي سپس با شوروي شروع كرد- الان هم در جمهوريهاي آسياي ميانه خيلي فعال هستند- بخصوص خودشان هم علنا مي گويند كه موثر بودند يا عامل انقلاب مخملي در گرجستان بودند و به هر حال در اوكراين هم يك فعاليت هاي در زمينه انقلاب مخملي داشتند.
يحيي كيان تاجبخش افزود: اين باعت مي شود كه با پيشبرد اين برنامه، آنچه در ايران اتفاق مي افتد و يك مدل دمكراسي غربي دارد با "ان جي او" توانمند ساز و تقويت مي كند و چون اين يك تعارض شايد در شكل هاي اولي براي تصميم گيري و دور هم نشستن شباهتي با هم داشته باشند ولي نهايتا بر مبناي فلسفه، اصول و سنت چه فرهنگ رسمي چه قوانين رسمي تعارضي بالاخره پيش مي آيد اين مي شود كه در واقع اين شكاف بين حاكميت و ملت از طريق آن جامعه مدني محلي نتيجه اين كار خواهد بود، بوش آمده است كه بگويد ما مي خواهيم دنيا را براي دمكراسي آماده كنيم ولي از دهنش در آمده است كه ما مي خواهيم دنيا را براي خودمان آماده كنيم بعد بلافاصله گفته است نه منظورم يعني دمكراسي و هانتيگتون در پاورقي مي گويد همان حرف اولي.
هاله اسفندياري گفت : الان كه نزديك به پنج ماه است كه من در ايران هستم و فرصتي برايم پيش آمد كه روي اين مسايل كه مطرح كردم فكر كنم و صحبت هايي هم دراين باره كرديم واقعا به اين نتيجه رسيدم كه اين افراد و خود من بشويم حلقه هاي يك زنجيره اي كه تشكيل شده از بنيادها- مراكز تحقيقاتي و دانشگاهها كه به اسم دمكراسي به اسم توانمندسازي زنان به اسم ديالوك حتي در ارتباط سعي كنند يك شبكه هايي بوجود بياورند كه اين شبكه ها نهايتا در داخل ايران منجر بشود به بوجود آوردن يك تغييرات خيلي اساسي در درون رژيم ايران يعني واقعا متزلزل كردن اين سيستم.
رامين جهانبگلو ادامه داد: من الان كه بر مي گردم به اين فعاليت چند ساله ام از دوره آمريكا تا ايران مي بينيم كه فعاليت هايي كه داشتم بيشتر در راستاي منافع دشمنان ايران قرار گرفته تا در راستاي منافع ملت ايران و از كرده خودم خيلي پشيمانم و فكر مي كنم كه به بهترين وجه بايد آن را بتوانم جبران كنم.
گفتني است، هاله اسفندياري تبعه ايراني مقيم آمريكا و كيان تاجبخش نماينده مخفي بنياد آمريكايي سوروس به اتهام اقدام عليه امنيت كشور از طريق فعاليت‌هاي تبليغي و جاسوسي به نفع بيگانگان دستگير شده و در حال حاضر در بازداشت به سر مي‌برند.
پيش از اين نيز هاله اسفندياري در اعترافات خود اظهار داشته بود كه بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباط غيررسمي وتلاش براي توسعه وگسترش آن،اهداف براندازانه خود را دنبال مي‌نموده است.

منبع: سپهرنیوز: شنبه 30 تير 1386       کد:8590-1386 

 

 

 

 

امريکا سالانه بيست و سه ميليارد دلار به کشورهاي ديگر کمک مي کند که بخش اعظم آن نصيب تعداد انگشت شماري از کشورها مي شود و پس از آن حدود يکصد و بيست کشور باقيمانده در فهرست دريافت کنندگان کمک هاي امريکا براي نصيب بردن از سه ميليارد دلار باقيمانده به جنگ مي پردازند. منبع:بصیرت

 

همزمان با پخش اعترافات سه تن از سربازان جنگ نرم آمريكا در ايران روزنامه  واشنگتن پست در گزارشي به نحوه هزينه كرد كمك هاي خارجي آمريكا براي آنچه كه ارتقائ دمكراسي مي دانست پرداخت.به گزارش بصيرت به نقل از پايگاه اينترنتي اين روزنامه  از هرج و مرج و بي نظمي در نظام کمک هاي خارجي امريکا خبر داد نوشت کاندوليزا رايس وزير امور خارجه امريکا اندکي پس از عهده دار شدن اين سمت در سال 2005 با شگفتي متوجه شد که کارکنان وي نمي توانند به اين سوال ساده پاسخ دهند که : امريکا هر ساله چقدر پول صرف ارتقائ دموکراسي در کشورهاي ديگر مي کند؟ ارقامي که در اين باره ارائه شد در ميان انبوه گيج کننده آمار و ارقام بيست و سه برنامه ي همپوشان گم مي شد ، برنامه هايي که بودجه بسياري از انها در اختيار مقامات و سازمان هاي متفاوت بود. وزارت خارجه امريکا با ارسال پيامي به سفارتخانه هاي امريکا در سرتاسر جهان خواستار اطلاعات شد. هر سفارتخانه معيارهاي خاص خود را داشت -- يکي مي گفت جاده سازي را بايد جزو برنامه هاي ارتقا دموکراسي دانست چرا که جاده ها به مردم کمک مي کنند به پاي صندوق هاي راي بروند -- و براي همين سوال و جواب هاي وزارت خارجه از سفارتخانه ها ماهها ادامه يافت. پس از 9 ماه رايس سرانجام به جواب خود رسيد : يک ميليارد و دويست ميليون دلار. رايس در واکنش به اين هرج و مرج يک فرد مجرب به نام راندال ال توبياس را مامور اصلاحات گسترده در نظام کمک هاي خارجي امريکا کرد. اين مقام اوريل امسال از سمت خود کناره گيري کرد اما وي پيش از استعفا نظام جديدي را روي کار آورد که هدف آن جابجايي ميلياردها دلار از کمک ها در راستاي اولويت هاي اصلي دولت بوش است.


در نظام جديد تصوير روشن تري از اينکه کمک هاي امريکا به کجا مي رود ارائه شده است اما کنگره و گروههاي مرتبط با کمک هاي خارجي امريکا همچنان از اين شکايت دارند که يک نظام مبهم و غيرشفاف جاي يک نظام غير شفاف ديگر را گرفته است که در آن گروه کوچکي از مقامات تصميم مي گيرند که دلارها چگونه خرج شوند و کدام کشورها از آن بهره مند شوند و چه کسي آن را در اختيار بگيرد.


پم پيرسون از مسئولان سرويس خارجي که با توبياس همکاري داشت پائيز گذشته در نامه اي به مقامات ارشد وزارت خارجه نوشت رويکرد رايس در زمينه کمک هاي خارجي "متاسفانه مثل همان کمک هاي شکست خورده اوليه ما در عراق است ، که در آن ايدئولوژي و ارتباطات سياسي موجب مي شد تخصص و کارايي تحت الشعاع قرار گيرد. "


واشنگتن پست نوشت امريکا سالانه بيست و سه ميليارد دلار به کشورهاي ديگر کمک مي کند که بخش اعظم آن نصيب تعداد انگشت شماري از کشورها مي شود و پس از آن حدود يکصد و بيست کشور باقيمانده در فهرست دريافت کنندگان کمک هاي امريکا براي نصيب بردن از سه ميليارد دلار باقيمانده به جنگ مي پردازند. مثلا هند يکي از کشورهايي است که از انقلاب کمک هاي خارجي رايس بيشترين لطمه را ديده است. همه کمک هاي امريکا به هند در زمينه آموزش ، حقوق زنان ، دموکراسي و بهداشت در نظام جديدي که رايس پس از روي کار امدن بوجود آورد حذف شدند.


واشنگتن پست نوشت منازعه بر سر کمک هاي خارجي امريکا عمدتا از ديد عموم مخفي مانده است اما جزئيات آن احتمالا روز سه شنبه فاش خواهد شد. در اين روز مجلس سناي امريکا به استماع سخنان هنريتا اچ فور دستيار وزير امور خارجه در مديريت و نامزد جانشيني توبياس و تصدي سمت معاون وزير خارجه در امور کمک هاي خارجي خواهد نشست.

انقلاب مخملي يا كودتاي مخملي 

در بررسي اين تحولات اين سؤال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات، آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشاء برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد؟

 

بصيرت:پس از رسوايي تهاجم نظامي ايالات متحده آمريكا به عراق و مخالفت هاي جهاني ، چندي است اين كشور در راستاي شعار مبارزه با تروريسم ولي با هدف تسخير كشورهاي اسلامي و تثبيت هژموني خود بر منطقه استراتژيك خاورميانه ، اهداف سياسي خود را در قالب انقلابهاي آرام و رنگين پيگيري مي كند كه اصطلاحاً به انقلابهاي مخملين معروف شده است . تاكنون حمايت هاي مالي وپشتيباني هاي عملياتي آمريكا از مخالفين حكومتهاي گرجستان ، اوكراين و قرقيزستان ، موجب شده است كه طرفداران غرب و آمريكا به آرامي و بدور از خشونت معمول انقلابها ، زمام امور را دراين كشورها بدست گيرند. بسياري از تحليلگران سياسي معتقدند انقلابهايي ازاين دست كه البته براي آمريكا نيز هزينه كمتري دارد، در ديگر كشورهاي آسياي مركزي و كشورهاي اسلامي منطقه مثل لبنان ، سوريه، مصر و ايران نيز درحال پيگيري و كليدخوردن است.
در صدد هستيم با  تعريف انقلاب مخملين ، عوامل موجده و سناريوي انقلاب مخملين و موانع تحقق آن در ايران را مورد كنكاش قرار دهد. اميد است براي برادران وهاديان محترم سياسي كه در راستاي تنوير افكار عمومي بسيجيان و سپاهيان تلاش مي نمايند، مثمرثمر واقع شود.

تعريف انقلاب مخملي يا رنگين :
انقلاب مخملين نوعي دگرگوني بدون خونريزي است كه آن را براي اولين بار « واسلاوهاول» رئيس جمهور سابق چك كه در آن زمان رهبر مخالفان اين كشور بود ، بر سر زبان ها انداخت. بعدها در گرجستان از آن به عنوان يك نماد مهم جهت اعتراض به حكومت «شو آردنادزه» استفاده شد. دراين كشور علاوه بر نماد فوق، از گل سرخ نيز استفاده شد كه بعدها «انقلاب سرخ» نيز ناميدند. زيرا «ميخائيل ساكاش ويلي» درحالي كه شاخه گل سرخ ساقه بلندي در دست داشت، موفق شد وارد مجلس شود و ازآنجا حكومت شواردنادزه را سرنگون نمايد.
تحولات در اوكراين نيز نام هاي مختلفي چون انقلاب نارنجي ، انقلاب شاه بلوطي يا انقلاب سرخ به خود گرفت. زيرا هزاران نفر از مخالفان شال ، كلاه و روسري نارنجي به تن كرده بودند و رسانه هاي خارجي از اين حركت به«انقلاب نارنجي» ياد كردند. اما خود اوكرايني‌ها نام انقلاب «شاه بلوطي» بر آن گذاشتند ، به خاطراينكه درخت خيابان هاي «كي يف» پايتخت اوكراين شاه بلوط است و برگ هاي آن به نوعي نماد ملي اين كشور محسوب مي شود. اما از آن جايي كه «يوشچنكو» رهبر مخالفان اوكراين در اعتراضات اوكرايني ها براي اداي دين به انقلاب گل هاي سرخ در گرجستان از طرفدارانش خواست تا يك شاخه گل قرمز نيز به دست گيرند، به اين انقلاب نيز سرخ لقب دادند و اما در قرقيزستان نيز به پيروي از تحولات فوق « گل لاله » را به مناسبت همزماني اين تحولات با فصل بهار وبه عنوان نماد اعتراضات خود انتخاب كردند. از آنجايي كه انقلابهاي مخملين با تحريك و حمايت قدرتهاي بين المللي و بويژه امريكا صورت مي گيرد، برخي تحليل‌گران معتقدند كه اين تحولات به جاي اينكه نام انقلاب به خود گيرند، بيشتر شبيه «كودتاي مخملين» مي باشند.

عوامل موجده
عوامل موجدة انقلابهاي مخملين را مي توان به دودسته عوامل خارجي و عوامل داخلي تقسيم بندي نمود؛
1-عوامل خارجي:
ازجمله وجوه مشترك تحولات گرجستان ، اوكراين و قرقيزستان دخالت خارجي و بويژه نقش قابل توجه آمريكا است. پس از تحولات در گرجستان و اوكراين ، رسانه هاي آمريكايي و برخي مقامات اين كشور اعتراف كردند كه حمايت هاي مالي ومعنوي از مخالفان نموده اند. مصاحبه «استفن يانگ» سفير آمريكا در قرقيزستان و همچنين واكنش رايس وزيرخارجه آمريكا به تحولات اين كشور نشان دهنده نقش سفارت آمريكا در اجراي سناريوي آمريكايي انقلابهاي رنگين مي باشد. به عنوان نمونه مي توان به نقش حمايتي اشخاصي مثل «جورج سورس» ميلياردر يهودي آمريكايي اشاره كرد كه درزمينه انقلابهاي مخملين درمنطقه فعاليت هاي گسترده‌اي انجام داده است. وي 20 ميليون دلار جهت كمك به اپوزيسيون و گروههاي حامل دمكراسي در پنج كشور آسياي مركزي در نظر گرفته است. نقش حمايتي آمريكا به لحاظ كمك هاي مالي ، سياسي و تبليغاتي وحتي سازماندهي و كارگرداني عملياتي در انقلابهاي مخملي به قدري زياد است كه در مواردي اصطلاح كودتاي مخملي به واقعيت نزديكتر است تا انقلاب مخملي !
رسانه‌هاي بيگانه و تبليغات اغواگرانه آنها يكي ديگر از عوامل مهم ايجاد كننده انقلابهاي رنگين است. اين رسانه‌ها با حمايت از جنبش‌هاي دموكراسي خواهانه و اصلاح‌طلبانه كه در لفافه هزاران ترفند وحيله تبليغاتي – رواني انجام مي شود، به راحتي زمينه هاي شكل گيري انقلابهايي از اين دست را فراهم مي كنند. كمك وحمايت مالي آمريكا از راه اندازي شبكه هاي ماهواره اي و تلويزيوني محلي در كشورهاي مشترك المنافع و فعاليت‌هاي رسانه‌اي اپوزيسيون حكومتهاي ناآرام از نظر آمريكا، درهمين راستا قابل تحليل است.
البته در بررسي اين تحولات اين سؤال اساسي مطرح است كه آيا دراين تحولات، آمريكا نقش بلامنازعه و فعال مايشاء برخوردار است يا اينكه شرايط دروني اين كشورها موجد و زمينه ساز اين قبيل تحولات مي باشد؟ برخي تحليل‌گران معتقدند كه آمريكا بيش از آنكه نقش اساسي داشته باشد ، درصدد است اين تحولات را به نام خود تمام كرده تا با ايجاد جو رواني در منطقه اهداف كلان منطقه اي خود را پيش ببرد.

2- عوامل داخلي:
نيروهاي طرفدار غرب؛ يكي از عوامل عمده داخلي انقلابهاي مخملي كه بعد از پايان جنگ سرد اتفاق افتاده‌اند، ازلحاظ سياسي روي كار آمدن حكومت هايي با گرايش ليبرالي يا نئوليبرالي طرفدار آمريكا يا مستعد نزديكي به آن است تا حاكماني را كه به هر دليل مانع سلطه سرمايه داري غربي و قرارگرفتن در مدار آمريكا مي شوند، كنار بگذارند.
سازمانهاي غيردولتي يا NGO ها ؛NGO ها كه از نظارتهاي عمومي شركتهاي دولتي بيرون هستند ، مكانهاي بسيار مناسبي براي سرمايه گذاري و جذب و هدايت افكارعمومي براي بسترسازي اين انقلابها مي باشند. به طور مثال در قرقيزستان حدود 50 NGO فعاليت داشتند.
 وضعيت اقتصادي ؛ انقلابهاي رنگي در آسياي مركزي بيش از آنكه نتيجه بازيهاي ژئوپلتيك باشد ، نتيجه چگونگي روند نوسازي در اين كشورهاست. توسعه اقتصادي ضعيف و شكننده اين كشورها بستر مناسبي را دراختيار طراحان اين قبيل انقلابها مي گذارد تا ضمن پوشاندن مقاصد اصلي سياسي اقتصادي خود در لفافه دفاع از دموكراسي و حقوق بشر و حل مشكلات اقتصادي ، دليل واقعي درافتادن با حكومت را پنهان نمايند.

وجوه مشترك انقلابهاي بوقوع پيوسته ؛
1- بسترهاي واحد ؛ لازمه وقوع انقلاب مخملي ، تدارك و سازماندهي دستاويزي (تاكتيكي) براي كانوني كردن فشار برروي حكومت و واداشتن آن به گردن نهادن به خواست اپوزيسيون است. اين فشار مي تواند براي انتخابات پارلماني چند حزبي يا براي برگزاري رفراندوم يا انتخابات آزاد براي پذيرش كانديداي مستقل رياست جمهوري و... باشد.
2- بهره گيري از نمادهاي تحريك ساز ؛ انتخاب اسامي تحريك كننده و جذاب براي اعتراضات گروهي از وجوه مشترك بارز تحولات در كشورهاي آسياي مركزي است كه مجموعاً به انقلابهاي مخملين و رنگين معروف شده‌اند.
3-سازمان يافته ؛ ازجمله وجوه مشترك اين انقلابها ، سازمان يافته بودن آنهاست . به هر اندازه كه مبارزه متشكل و سازمان يافته باشد و اقدامات مردمي تحت كنترل اپوزيسيون و رهبران آنها باشد، آنها با حمايت خارجي، سريع‌تر حكومت را به زير مي‌كشند.
4- مسالمت جويانه ؛ انقلابهاي مخملي با اين اعتبار به اين اسم ناميده شده اند كه براي بركناري حكومت ، از توده‌هاي مردم هيچ حركت مستقل و كنترل نشده‌اي سرنزند و آنان نارضائي خود را با آرامش و تحت فرمان رهبري اپوزيسيون به نمايش بگذارند. به تعبير تحليلگر سياسي روسيه دوبانوف « انقلابهاي مخملي در كريدورهاي قدرت صورت گرفته اند، نه در خيابان » حالا اگر هم تحميل تماشاگري و انفعال به مردم ممكن نبود، مبارزات و حركات آنها بايستي در راستاي اهداف رهبري اپوزيسيون جهت داده شوند. اين امر ضروري است تا در جريان تغيير حكومت ، ابتكار عمل به دست مردم نيافتد.

ايران و سناريوي انقلاب مخملين ؛
1-برنامه هاي آمريكا ؛
ايالات متحده آمريكا در راستاي طرح خاورميانه بزرگتر خاورميانه جديد كه بزرگترين مانع خود را براي تحقق آن ايران اسلامي مي داند، تلاش مي كند با كمك اپوزيسيون حكومت اسلامي در داخل و خارج كشور، سناريوي انقلابهاي مخملين را براي كشور ما نيز به منصه اجرا و ظهور دربياورد . برهمين اساس در سالهاي اخير شاهد اختصاص بودجه هاي چندين  ميليون دلاري ازطريق كنگره آمريكا براي حمايت از گروههاي دموكراسي خواه و آزادي خواه كه برنامه‌هايشان براي مبارزه و تغيير رژيم يا حداقل تغيير رفتار جمهوري اسلامي ايران مطابق با برنامه هاي آمريكائي باشد ، هستيم. البته اين حمايت هاي مالي از سال‌ها پيش درحال اجراست به طوري كه آخرين مورد آن اختصاص 75ميليون دلار بود. همچنين حمايت از شبكه‌هاي ماهواره‌اي ضدانقلاب خارج‌نشين، تقويت و حمايت از راديو فردا و راديو آزادي نيز از جمله برنامه‌هاي آمريكا در راستاي زمينه سازي چنين سناريويي در ايران است.

2-برنامه هاي ضدانقلاب و مخالفان نظام ؛
- تلاش براي اجراي راهبردها و تاكتيك هاي آمريكا به عنوان پياده نظام آن كشور.
-
ايجاد افتراق در صفوف طرفداران نظام.
-
ايجاد شكاف بين مردم و مسئولين نظام.
-
تأسيس شبكه هاي اينترنتي – ماهواره‌اي و پخش برنامه هاي ضدنظام.
-
دامن زدن به اختلافات قومي ومذهبي


4- موانع تحقق توطئه مخملين
انقلاب مخملي در فضاي سياسي منطقه‌اي و بين‌المللي در عصر كنوني و در كشوري متفاوت چون ايران و با توجه به ويژگيهاي منحصربه فرد آن، هيچ شانسي ندارد؛ زيرا با موانع اساسي مواجه است كه برخي ازاين موانع عبارتند از؛
همبستگي ملي ؛ مردم ايران در طول 28 سال از انقلاب اسلامي در همه صحنه هاي دفاع از اسلام ، انقلاب و رهبري نظام آماده جانفشاني بوده و در اين راستا از اتحاد و انسجامي مثال زدني برخوردارند.

عدم رهبري واحد درميان اپوزيسيون ؛ جريانات و گروههاي رنگارنگ مخالف و معاند جمهوري اسلامي ايران آنقدر با هم اختلاف در مرام و عقيده و روش اجرائي و.... دارند كه نمي توانند حول يك شخصيت و آلترناتيو براي رهبري انقلاب مخملين عليه حكومت تجمع نمايند. البته برخي گروههاي سياسي فرصت انتخابات نهم رياست جمهوري را مغتنم شمرده و مي خواهند كانديداي مشتركي را معرفي نمايند كه نقش رهبري اپوزيسيون را هم داشته باشد.
اقتدار رهبري در نظام جمهوري اسلامي ؛ امروز رهبري كه يكي از سه ستون (مردم ، مكتب ورهبري) خيمه انقلاب است ، از اقتدار و قدرتي در نظام اسلامي ايران و حتي كشورهاي جهان اسلام برخوردار است كه دشمن نيز به آن اعتراف دارد. زيرا رهبر معظم انقلاب داراي قدرت بسيج كنندگي بسيار بالايي مي باشد .
مردمي بودن نظام و وجود مردم سالاري ديني ؛ يكي از وجوه مشترك انقلابهاي رنگين در كشورهاي منطقه، نبود حكومت هاي مردمي در اين كشورها است درحالي كه نظام جمهوري اسلامي مبتني بر راي مردم مي باشد.
وجود نيروهاي امنيتي؛ نيروهاي نظامي، انتظامي و امنيتي مكتبي و مؤمن به آرمانهاي امام (ره) و رهبري به دقت مراقب رفتارسياسي گروهها و جريانات سياسي فعال در داخل وخارج كشور هستند و با چشماني تيز از كيان نظام حفاظت مي نمايند. بر همين اساس عليرغم حمايتهاي مالي آمريكا و تلاشهاي مستمر گروههاي اپوزيسيون ، ايران شبيه هيچكدام از كشورهاي آسياي مركزي نيست كه به راحتي بتوان با چنين انقلابهاي بي‌رنگي ، رنگ الهي انقلاب اسلامي ايران را تغيير داد.

ناكامي صندوق 75 ميليون دلاري/ مجيد مهرابي دلجو

«در طبقات فوقاني ساختماني با سبك معماري دهه 1970 در قلب شهر كويري دبي، گروهي از مقامات وزارت خارجه آمريكا دفاتري را تشكيل داده‌اند كه در ادامه تلاش آمريكا براي كنترل بهتر ايران و تشويق تغييرات سياسي در اين كشور فعاليت مي‌كنند.»

اين بخشي از گزارشي بود كه نيويورك تايمز 29 آبان 1385 از فعاليت‌هاي جاسوسي آمريكا عليه ايران منتشر كرد. اين گزارش پس از اظهارات كاندوليزا رايس، وزير خارجه آمريكا درباره راه‌اندازي مركزي در دبي براي شناخت ايرانيان، نوشته شد.

جداي از اين گونه فعاليت‌ها، اختصاص 75ميليون دلار از سوي كنگره آمريكا به دولت بوش، براي آنچه بوش و مشاورانش از آن به عنوان اجراي برنامه‌هايشان در ايران ياد كرده بودند، خبر از برنامه‌ريزي آنها براي ايجاد انقلابي غير خشن در ايران مي‌داد.

چند ماه پس از گزارش نيويورك تايمز، مدير كل ضدجاسوسي وزارت اطلاعات در يك نشست خبري جزئيات كشف و شناسايي و متلاشي كردن شبكه‌هاي جاسوسي وابسته به اشغالگران عراق را تشريح كرد.

وي در حالي از مورد استفاده قرار گرفتن برخي چهره‌هاي دانشگاهي از سوي سرويس‌هاي اطلاعاتي بيگانه ابراز نگراني كرده بود كه چند روز پيش‌تر هاله اسفندياري و در پي آن كيان تاجبخش كه به زعم آمريكايي‌ها استاد دانشگاه بوده و براي كارهاي پژوهشي در ايران به سر مي‌بردند، دستگير شده بودند. اين 2نفر يكي در مركز ويلسون و ديگري در بنياد سوروس فعاليت مي‌كردند.

ويلسون؛ در ظاهر علمي

در سال 1961 بنيادي به نام رئيس جمهوري وقت آمريكا، ويلسون و به منظور پيگيري اهداف جهاني تاسيس شد. گفته مي‌شود اين موسسه كه در ظاهر روي مسائل و موضوعاتي همچون مردم‌سالاري، توسعه اجتماعي، نسل‌شناسي، مذهب‌شناسي و... متمركز است، ارتباطات عميقي با كميته اسرائيلي آيپك دارد. لابي آيپك، لابي رسمي اسرائيل در ايالات متحده است كه سمينارهاي گوناگوني را براي شناخت بيشتر تحولات سياسي ايران، در دهه گذشته برگزار كرده است.

هاله اسفندياري در مركز مطالعه خاورميانه موسسه ويلسون، به عنوان مدير، مشغول به كار بود و طرح‌هاي سياسي اين موسسه در دهه گذشته توسط وي انجام مي‌شد. اما به نظر، اين موسسه، اهداف كميته اسرائيلي آيپك را براي «انقلابي از درون» پي مي‌گرفته است. از اسفندياري به عنوان نخستين رئيس اتاق ايراني لابي آيپك نام برده‌اند.

وزارت اطلاعات در بيانيه‌اي كه درباره دستگيري هاله اسفندياري در تاريخ 31 ارديبهشت 86 منتشر كرد و روي خروجي ايرنا منعکس شد با اين توضيح كه تلاش برخي موسسات و بنيادها و سازمان‌هاي آمريكايي براي اثرگذاري در جمهوري اسلامي مشخص شده است عنوان داشت: اين نهادها سعي دارند تحت پوشش عناويني همچون دمكراسي‌سازي، حقوق بشر و غيره نقشي را ايفا كنند كه سرويس‌هاي اطلاعاتي و امنيتي آنها در سال‌هاي گذشته عليه كشورهاي هدف انجام مي‌دادند.

يك يهودي با پيش‌بيني‌هاي ناموفق

همسر يك يهودي به نام شائول بخاش كه سردبير روزنامه كيهان انگليسي در دهه 40 و 50 بوده است، در ارديبهشت ماه سال جاري به اتهام جاسوسي در ايران دستگير شد. وزارت اطلاعات در بيانيه‌اش، هاله اسفندياري را به عنوان مدير و موسس برنامه‌هاي خاورميانه مركز ويلسون در آمريكا معرفي كرد و در ادامه آورد كه اين مركز حلقه اتصال ارتباط ايرانيان با سازمان‌ها و نهادهاي آمريكايي بوده كه با هدف توانمندسازي عرصه‌هاي موثر جامعه در راستاي اهداف بيگانگان، فعاليت مي‌كرده است.

بخاش همسر هاله اسفندياري همان كسي بود كه در سال1362 در اوج جنگ تحميلي در كتابي به نام «حكومت آيت‌الله‌ها: ايران و انقلاب اسلامي» وعده فروپاشي جمهوري اسلامي را در آينده‌اي نزديك داده بود.زماني كه هاله اسفندياري در سال 1358 پس از ممنوعيت فعاليت موسسه مطبوعاتي آيندگان به اسرائيل گريخت در اطلاعيه دادستاني انقلاب اسلامي كه كيهان در همان سال‌ها آن را منتشر كرد، از نجاش و همسرش هاله اسفندياري به عنوان ماموران ويژه صهيونيسم ياد شده بود.

سال 1384، كميته اسرائيلي آيپك كه پيش از اين سمينارهاي گوناگوني را براي شناخت بيشتر تحولات سياسي ايران برگزار نموده بود، سمينار ديگري را با شعار «هم‌اكنون زمان متوقف كردن ايران است» برگزار كرد. هدف اين سمينار مقابله با برنامه‌هاي اتمي ايران بود و هاله اسفندياري مجري‌گري آن را برعهده داشت. جورج بوش، ايهود اولمرت، هيلاري كلينتون، جان بولتون و كاندوليزا رايس در اين سمينار سخنراني كردند.

سوروس؛ ميلياردر توطئه‌گر

هاله اسفندياري به عنوان مدير مركز مطالعات ويلسون در ايران چند ماهي فعاليت كرد. اما پس از آن، ارتباط وي و مركزي كه مديريت آن را به عهده داشت با بنيادهاي براندازانه رو شد.

اسفندياري در بازجويي‌هاي اوليه خود كه در ذيل بيانيه وزارت اطلاعات، ايرنا آن را منتشر كرد اعتراف كرده است كه فعاليت‌ها و برنامه‌هاي مربوط به ايران در برنامه خاورميانه مركز ويلسون، از طريق بنياد معروف آمريكايي، سوروس حمايت و پشتيباني مالي شده است.

وي همچنين اعتراف كرده است كه بنياد سوروس در ايران با ايجاد يك شبكه ارتباطي غيررسمي و تلاش براي توسعه و گسترش آن، اهداف براندازي خود را دنبال مي‌كرده است.

بنياد «جامعه باز» كه به سوروس معروف است، متعلق به يك يهودي مجاري تبار ساكن آمريكا به نام جورج سوروس است كه نقش كليدي را در انقلاب‌هاي رنگارنگ اخير در چند كشور بازي كرده است.

رسانه‌هاي خبري آمريكا فعاليت بنياد مذكور را از كمك انسان‌دوستانه گرفته تا بهداشت عمومي و رعايت حقوق بشر و اصلاحات اقتصادي عنوان مي‌كنند. اما سياستمداران كشورهايي كه به نوعي با پديده «انقلاب مخملي» غريب نبوده‌اند قطعا اعتقادي خلاف اين دارند و به هدف براندازي نرم و خاموش اين بنياد در كشورهاي مختلف ايمان دارند.روند كاري بنياد سوروس به اين شكل بوده كه يك مركز مطالعاتي را در كشورهاي مختلف فعال مي‌كرده و سپس با ارزيابي مخالفان دولت مركزي، زمينه را براي تحولي آرام و به شكست كشاندن دولت يا حكومت فراهم مي‌كرده است.شاخص‌ترين فعاليت بنياد سوروس در سال‌هاي اخير در تحولات گرجستان و اوكراين نمود پيدا كرد. اين بنياد در گرجستان با صرف 20 ميليون دلار به حمايت از مخالفان «شوارد نادزه» پرداخت.دليل اين اقدام موضع دوپهلوي رئيس دولت گرجستان در قبال روسيه بود كه خود را مايل به تداوم مناسبات گرم با مسكو نشان مي‌داد و اين خلاف سياست‌هاي آمريكا بود.

سوروس با خرج هزينه‌اي بالغ بر 500 هزار دلار در شبكه‌اي معروف به روستاوي2 كه مهمترين نقش را در انقلاب مخملي گرجستان داشت، به بر‌اندازي دولت نادزه دست يازيد. وزراي‌ آموزش و پرورش، دادگستري، دارايي و ورزش در كابينه جديد گرجستان قبلاً كارمند دفاتر جورج سوروس بودند!

اقدامات اينچنيني سوروس در كشورهاي ارمنستان، اوكراين، آذربايجان، تاجيكستان، قزاقستان و حتي تركيه نيز نمود پيدا كرد.سوروس سعي دارد تا در مناطقي از جهان با بهانه قرار دادن حمايت از دمكراسي و حقوق بشر، جريانات سياسي را به طرف منافع صهيونيسم هدايت كند. مهم‌ترين ابزار اين بنياد، سرمايه هنگفت آن و اقدام از طريق برنامه‌هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اجتماعي است.

حضور مرموز يك استاد دانشگاه

اعترافات اوليه هاله اسفندياري مبني بر اينكه فعاليت‌ها و برنامه‌هاي مركز ويلسون، از طريق بنياد آمريكايي سوروس حمايت و پشتيباني مالي مي‌شده است، منجر بدان شد تا كيان تاجبخش، مدير و نماينده اين بنياد آمريكايي در ايران شناسايي و دستگير شود. وي در تحقيقات اوليه اظهار داشت كه بنياد سوروس در ايران با ايجاد شبكه ارتباطي غيررسمي و تلاش براي توسعه و گسترش آن، اهداف براندازانه خود را دنبال مي‌كرده است.

كيان تاجبخش را رسانه‌ها يك جامعه‌شناس شهري و مدرس دانشگاه‌هاي ايالات متحده معرفي مي‌كنند. وي  از سال  1383 با عنوان استاد دانشگاه نوين تحقيقات اجتماعي نيويورك در كلاس‌هاي جامعه‌شناسي شهري حاضر مي‌شده است.روزنامه كيهان از او به عنوان كسي كه با راه‌اندازي كارگاه‌هاي مطالعاتي سعي در تئوريزه كردن اهداف بنياد سوروس داشته است، ياد مي‌كند. وي همچنين حضوري پررمز و راز در حلقه‌هاي فكري مجامع هنري لائيك داشته است...

حامي صلح، بازرگان و...

بيستم خرداد ماه، سخنگوي وزارت خارجه در نشست هفتگي خود با خبرنگاران از بازداشت يك ايراني ديگر كه تبعه آمريكاست، سخن گفت.محمد علي حسيني از قول منابع رسمي از اتهام علي شاكري سخني نگفت ولي از اشاره به اين نكته هم امتناع نكرد كه برخي منابع خبري اتهام وي را جاسوسي عنوان كرده‌اند.

علي شاكري برخلاف هاله اسفندياري و كيان تاجبخش، رفت و آمد دانشگاهي در محافل علمي نداشت. خبرگزاري فرانسه در واكنش به دستگيري شاكري، وي را به عنوان كارمند يك سازمان غيردولتي آمريكايي كه براي ارتقاي صلح كار مي‌كند، معرفي كرد اما يكي از روزنامه‌هاي داخلي ايران همان زمان نوشت كه اين سومين عنصر مخفي  است كه مي‌تواند به روشن شدن ارتباطات مخفي بين گروه‌هاي مخالف برانداز در كشور كمك كند.

نيويورك تايمز او را به عنوان يك بازرگان مقيم كاليفرنيا معرفي مي‌كند كه در عين حال براي مركز برقراري صلح شهروند در دانشگاه كاليفرنيا كار مي‌كند، اما منابع ديگري هم او را به عنوان كسي كه در زمينه اخذ وام‌هاي بانكي و امور ملكي در لس‌آنجلس فعال است، معرفي مي‌كنند. پيش از دستگيري هاله اسفندياري و در پي آن كيان تاجبخش و بالاخره علي شاكري، پرونده نازي عظيما  هم در رسانه‌هاي خبري بيگانه كم سر و صدا نكرد.پرناز (نازي) عظيما، خبرنگار راديو فردا كه تابعيت ايراني و آمريكايي دارد به اتهام اقدام عليه امنيت ملي ممنوع‌الخروج شده بود.حسن حداد، معاون امنيت دادسراي عمومي و انقلاب تهران چندي پيش اتهام نازي عظيما را همكاري با راديوي  ضد انقلاب فردا و ساير راديوهاي ضد انقلاب عنوان كرد و گفت: با توجه به سابقه نامبرده و ادامه كار با راديوي ذكر شده برخلاف تعهدات قبلي،  وي دستگير شده و پرونده‌اش در حال رسيدگي است.

دشنام‌هاي ديپلماتيك

بنياد سوروس از سازمان‌هاي رسانه‌اي بزرگ جهان است. اين بنياد، شبكه‌هاي تلويزيوني، خبرگزاري‌ها، سايت‌ها، خبرنامه‌ها و روزنامه‌هاي زيادي را در سطح جهان هدايت مي‌كند. بلافاصله پس از دستگيري اسفندياري، تاجبخش و شاكري، رسانه‌هاي سوروسي و ديگر رسانه‌هاي غربي آنچه را که چندان هم دور از انتظار نبود، نشان دادند.

نيويورك تايمز نوزدهم ارديبهشت با درج مطلبي از هاله اسفندياري به عنوان محققي ياد كرد كه با جمهوري اسلامي ايران ضديتي ندارد. اين روزنامه با تئوري‌سازي اختلاف هواداران تندروي احمدي‌نژاد و هاشمي‌رفسنجاني، بازداشت اسفندياري را به اين موضوع ربط داده بود!

راديو فردا و راديو بي‌.بي.سي قبل از آنكه منابع رسمي در داخل ايران، بازداشت‌ هاله اسفندياري را تأكيد كرده باشند، به نقل از لي هميلتون، رئيس مؤسسه «وودرو ويلسون» از بازداشت وي خبر دادند و او را صرفاً يك استاد دانشگاه و پژوهشگر معرفي كردند.سي.‌ان.ان ضمن پرداختن به جريان دستگيري اسفندياري و تاجبخش، فعاليت‌هاي بنياد سوروس را تا حد كمك‌هاي انسان‌دوستانه و بهداشت عمومي تقليل داد. بي.بي.سي سوروس را مؤسسه‌اي براي پيشبرد دمكراسي و اصلاحات اقتصادي معرفي كرد.

اظهارنظرهاي عجولانه مقامات كاخ سفيد و رسانه‌هاي متعلق  به آن نشان داد كه كاخ سفيد نشينان از دستگيري اين عناصر چندان خشنود نيستند. اين اظهارنظرها كه گاه با دشنام‌هاي ديپلماتيك هم همراه مي‌شد، ثابت كرد كه روزهاي اخير روزهاي تعيين‌كننده‌اي براي جريان حامي براندازي نرم در ايران بوده است.جورج بوش با انتشار بيانيه‌اي اعلام كرد كه من بازداشت آنها را به دست مقامات ايران قوياً محكوم مي‌كنم، آنها بايد سريعاً و بدون شرط آزاد شوند. رئيس جمهوري آمريكا مدعي شد اين اشخاص زندگي خود را وقف ايجاد پل بين مردم ايران و آمريكا كردند.

كاندوليزا رايس هم گفت بازداشت هر آمريكايي در هر جاي جهان را به شدت پيگيري مي‌كند.

اظهارات مقامات آمريكايي و ادعاي آنها مبني بر بازداشت غيرقانوني4 تبعه ايراني- آمريكايي و در ادامه بازتاب آن در رسانه‌هاي بيگانه در حالي صورت مي‌گيرد كه كسي از مقامات آن كشور از حقوق ايرانياني همچون علوي كه در آمريكا دستگير شدند، لغو عضويت دانشمندان ايراني در انجمن شيمي آمريكا به اتهام‌هاي ساختگي يا برخورد غيرانساني پليس آمريكا توأم با ضرب و شتم دانشجويان ايراني نظير طباطبايي سخني نمي‌گويد.

ناكامي صندوق 75 ميليون دلاري

نيويورك تايمز در گزارشي كه سوم تير منتشر كرد از شدت گرفتن انتقادها از عدم كارايي طرح براندازي نرم آمريكا خبر داد. در اين گزارش، نيويورك تايمز با اشاره به بودجه درخواستي 75 ميليون دلاري براي صندوق دمكراسي ايران در سال 2008 نوشت: اكنون يك سال پس از آشكار شدن اين بودجه و با توجه به درخواست 75 ميليون دلار بودجه اضافي براي صندوق دمكراسي ايران، انتقادها از سوي افرادي كه اهداف اين برنامه را پيش مي‌برند، ابراز شده است.

اين گزارش كه با عنوان واقعيت‌هاي سخت از قدرت نرم انتشار يافت، ديويد دنهي، مشاور ارشد دفتر امور خاورميانه را به عنوان گماشته آمريكا براي نظارت بر توزيع ميليون‌ها دلار بودجه معرفي كرد و افزود: دنهي در طول 2سال گذشته ده‌ها نفر از افراد برجسته، دانشجويان، روزنامه‌نگاران، وبلاگ‌نويسان و فعالان جهان را انتخاب كرده تا با آنها درباره بهترين راهكار انجام وظايفش مشورت بگيرد.

وي تاكنون با ميليونرهاي ايراني مقيم خارج از كشور، سلطنت‌طلبان ناراضي، كمونيست‌ها و مبارزان اجتماعي تماس برقرار كرده است. وي چهره عمومي صندوق دمكراسي است كه با نام صندوق 75ميليون دلاري معروف شده است.نويسنده اين گزارش تأكيد مي‌كند كه صندوق دمكراسي از ديدگاه دولت ايران تنها يكي از راهبردهاي دولت بوش براي تغيير نظام است. در اين گزارش دستگيري هاله اسفندياري، كيان تاجبخش و علي شاكري، اتباع ايراني مقيم آمريكا توسط ايران به عنوان يكي از راه‌هاي مقابله با اين‌گونه تحركات ارزيابي شده است.   

روزنامه همشهري۲۷/۰۴/۸   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:39  توسط بصیر  | 

رؤياهاي صهيونيسم

سايت خبري «آلترانفو» فاش كرد، سران صهيونيست سراسر جهان گفت و گو درباره امكان پاكسازي نژادي عميق تر فلسطينيان در كرانه باختري رود اردن و بيت المقدس و نيز تحكيم نفوذ و سلطه يهود در نيمكره غربي به ويژه آمريكاي شمالي و اروپا را آغاز كرده اند.در اين كنفرانس سه روزه كه از سوي مؤسسه يهودي «برنامه ريزي سياست ملت ها» برگزار گرديده، رؤساي سازمان هاي يهودي عمده آمريكا و كانادا و نيز خاخام ها و تاجران بزرگ يهود سراسر جهان شركت دارند. از جمله ناطقان كنفرانس نيز «ايهود اولمرت» نخست وزير اسرائيل، «بنيامين نتانياهو» رئيس حزب مخالف و رئيس شوراي مؤسسه «برنامه ريزي سياست ملت ها»، «دنيس راس» سفير سابق آمريكا، «زيعيو بيلسكي» رئيس «آژانس يهود» و «يهودا راينهارتس»، رئيس «برانديس يونيورسيتي» هستند.

طبق سندي تحت عنوان «ملت يهود در سال 2030» كه يكي از محورهاي گفت وگو را تشكيل مي دهد، احتمال اندكي وجود دارد كه جهان شاهد افزايش معنادار تعداد يهوديان باشد. ضمن اينكه «ملت يهود با مشكل جدي رهبري كيفي، معنوي، سياسي و حرفه اي رو به روست و هيچ بهبودي نيز در اين امر مشاهده نمي شود.» به گزارش رسانه هاي اسرائيلي، شركت كنندگان كه «گل سرسبد» ملت يهود لقب گرفته اند، درباره سه موضوع عمده گفت وگو مي كنند كه عبارتند از:

۱- مخالفت فزاينده غربي با اشغال فلسطين از سوي اسرائيل- كه بسياري از نمايندگان حاضر در كنفرانس آن را به نوعي بيانگر «ضد سامي گري» مي دانند-،۲- تحكيم هويت يهود- كه اشاره اي است تلويحي به تلاش ها و نقشه هاي اسرائيل براي از بين بردن افزايش جمعيت فلسطينيان-، و۳- جذب يهوديان در غرب. سخنرانان كنفرانس وجود «صداهاي انتقادآميز عليه اسرائيل» در آمريكا را به شدت محكوم كردند، كه احتمالاً در اشاره به تحقيقات اخير دو استاد برجسته دانشگاه هاي آمريكا بوده است كه اعلام كرده اند بخش اعظم سياست آمريكا در خاورميانه از سوي اسرائيل و لابي قدرتمند يهود تعيين مي شود، و نيز انتشار اخير كتابي با همين مضمون از سوي «جيمي كارتر»، رئيس جمهور سابق آمريكا.

 به گزارش خبرنگاران (به خبرنگاران فلسطيني اجازه پوشش خبري كنفرانس داده نشد)، رهبران صهيونيست آمريكاي شمالي تأكيد كردند كه نگرشي عاقلانه اما مؤثر بايد اتخاذ گردد تا اين «صداهاي ناهنجار» منزوي شده، امكان تبديل شدن به يك قدرت از آنها سلب شود. در اين راستا، «دنيس راس» تأكيد كرد: «ما بايد همه تلاشمان را به كار گيريم تا از تبديل شدن اين صداها به يك رويداد جلوگيري كنيم، بدون آنكه در ظاهر آزادي بيان را نقض كرده باشيم.»

وي همچنين خاطرنشان كرد كه تحقيقات «جان مرشايمر» از دانشگاه شيكاگو و «استيون والت» از مدرسه دولتي «كندي» در دانشگاه «هاروارد» كه لابي يهود را زير سؤال برده است، مي تواند به نفع مخالفاني در اسرائيل تمام شود و نفوذ مخالفان در داخل آمريكا را نيز گسترش دهد. «مرشايمر» و «والت» از يك كنسرسيوم گروه هاي صهيونيستي آمريكا و نيز افرادي كه دولت هاي متوالي اين كشور را به حمايت از اسرائيل در نقض منافع ملي واداشته اند، سخن گفته اند. در كنفرانس مزبور همچنين در ارتباط با «عقب نشيني جمعيتي اسرائيل در فلسطين» ابراز نگراني و افزايش نرخ تولد از طريق اعطاي پاداش هاي مالي و ايجاد ديگر انگيزه ها، و نيز تشويق فلسطينيان به مهاجرت و تصويب قوانيني در جهت تحكيم هويت يهودي اسرائيل، توصيه شده است. و اما، موضوع صلح بين اسرائيل و فلسطينيان از گفت وگوها غايب بود. به گفته «رنه شموئل»، رئيس سابق خاخام هاي فرانسه كه در كنفرانس شركت دارد، مسئله صلح كردن با همسايگان اسرائيل جايي در برنامه كنفرانس نداشت.يادآوري مي شود، «مؤسسه برنامه ريزي سياست ملت ها» در سال 2002 به منظور برنامه ريزي براي ملت يهود به طور كلي، توسط «آژانس يهود» تأسيس گرديد. سرويس خارجي كيهان

یهودیان از احتمال حذف بخش مناقشه‌برانگیز عشای ربانی کاتولیکها استقبال کردند    
رهبران یهودی در ایتالیا از اقدام واتیکان در راستای بررسی حذف یک بخش از عشای ربانی لاتین که خواستار تغییر مذهب یهودیان شده استقبال کردند.به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از یو پی آی، پس از آنکه کاردینال تارسیسکو برتونه وزیر امور خارجه واتیکان اعلام کرد که احتمال حذف این بخش از عشای ربانی وجود دارد، جامعه یهودیان ایتالیا از این تصمیم استقبال کرد.تصمیم پاپ بندیک شانزدهم مبنی بر احیای مراسم عشای ربانی به زبان لاتین به علت موضع‌گیری مناقشه برانگیز آن نسبت به یهودیت خشم رهبران دینی این دین توحیدی را به همراه داشت.در بخش مناقشه‌برانگیز عشای ربانی لاتین از خداوند خواسته می‌شود پوشش را از چشمان یهودیان کنار زده و حقیقت عیسی مسیح (ع) را به آنها نشان دهد. این بخش واکنشهای شدید یهودیان را به دنبال داشت.منبع: موعود
 
"روز نكبت"در كتب درسي دانش آموزان اسرائيلي    
وزير آموزش رژيم صهيونيستي گفت، در كتب درسي تاريخ براي دانش‌آموزان عرب اسرائيلي براي اولين بار روايت فلسطيني‌ها از سالروز تشكيل اسرائيل در سال 1948 كه آن را "يوم النكبت"مي‌نامند نيز مطرح شده است.به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري فرانسه، يولي تامير امروز در بيانيه‌اي اعلام كرد، در مورد مسائلي از اين دست هم نگاه اسرائيلي ها و هم فلسطيني ها بايد ارائه شوند.در اين بيانيه آمده است : در اين كتب درسي تاريخي براي اولين بار در كنار ارائه نگاه اسرائيل به جنگ اعراب و اسرائيل نگاه فلسطيني‌ها كه اين جنگ يك فاجعه ناميده مي‌شود، نيز ارائه شده است.اين كتاب همچنين براي اولين بار اعلام مي‌كند كه برخي فلسطيني‌ها بعد از اين جنگ از سرزمين هاي فلسطيني بيرون رانده شدند و بسياري از سرزمين‌هاي عربي توقيف گشتند.در اين كتاب اعلام شده است كه رهبران فلسطين طرح تقسيم سازمان ملل را كه با ميانجيگري انگليس ارائه شد و بر اساس آن قرار بود فلسطين به دو كشور اسرائيل و فلسطين تقسيم شود در سال 1947 رد كردند اما رهبران اسرائيل خواستار آن بودند.برخي كتب تاريخي سكولار اسرائيل روايت فلسطيني‌ها را از مسائل 1948 ارائه مي كردند اما كتب درسي اعراب اسرائيل تاكنون به روايت فلسطيني‌ها اعتنايي نداشتند.
اين اقدام وزارت آموزش رژيم صهيونيستي با مخالفت شديد سياستمداران راست گرا مواجه شده است.آديگدور ليبرمن وزير امور استراتژيك رژيم صهيونيستي و رئيس حزب راست‌گراي "اسرائيل خانه ماست" در گفتگو با راديو اسرائيل شديدا اين اقدام را محكوم كرد.همينطور حزب راست‌گراي ليكود نيز اين اقدام را محكوم كرد و نوشت با اين اقدام اعراب جوان به اين نتيجه خواهند رسيد كه بايد عليه اشغالگري اسرائيل به مبارزه برخيزند.اعراب اسرائيل 20 درصد جمعيت اسرائيل را تشكيل مي دهند و اغلب فرزندان 160 هزار فلسطيني هستند كه بعد از جنگ 1948 در اسرائيل زندگي مي‌كنند.
منبع: موعود
 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 4:16  توسط بصیر  |