این مقالات را به همه زنان آزاد از بندهای متعفن لیبرالیسم و اومانیسم تقدیم می کنم : |
|
|
اكبر گنجي از "همجنسگرايي" دفاع كرد |
|
«اكبر گنجي» در جديدترين مقاله خود به انتقاد از آن دسته از روشنفكران ديني پرداخته است كه «همجنسگرايي» را نه تنها مخالف با اديان ابراهيمي و عرف زندگي انساني ميدانند بلكه آن را فاقد پشتوانه اجماعي بينالمللي به عنوان يكي از مصاديق حقوق بشر معرفي ميكنند. گنجي در بخش دوم مقاله «همجنسگرايي: اقليتي ناحق؟ و فاقد حقوق!؟ » كه مستقيما در پاسخ به آراي «محسن كديور» درباره عدم جواز عقلي و شرعي همجنسگرايي در روشنفكري ديني نوشته شده پس از ذكر آراي او مينويسد:كديور ميگويد مجازات شديد همجنسگرايان از احكام ثابت و دائمي شرعي است. ملاك و معيار تمايز احكام موقت از دائمي چيست تا بر اساس آن ملاك گفته شود مسألهاي جزو احكام دائمي اسلام است؟كديور ميگويد مسلماني مطلقاً با همجنسگرايي نميسازد. ملاك و معيار مسلماني چيست تا بر مبناي آن ملاك بفهيمم چه چيز با مسلماني سازگار است و چه چيز ناسازگار؟ گنجي در اين مقاله ميافزايد: كديور همجنسگرايي را امري غيرعقلاني، غيرانساني، انحراف از مسير صحيح بشري و تأسف بار به شمار ميآورد. اما هيچ دليلي براي موجه كردن مدعاي خود ارائه نميكند. پرسش اين است: مسير صحيح بشري چيست؟ مگر فقط يك راه صحيح وجود دارد كه بشريت بايد آن را طي كند؟ آيا نفي پلوراليسم و قبول انحصار گرايي معرفتي و اجتماعي لازمهي منطقي اين مدعا نيست؟ تا آنجا كه من ميفهمم، هر رفتاري كه از آدميان سر ميزند (خوب و بد) عملي انساني است؛ نه غيرانساني يا حيواني. انسان همان موجودي است كه در تاريخ خود را محقق كرده (انسان واقعي مطابق تعاريف پسيني a posteriori) نه انساني آرماني كه وجود خارجي ندارد (انسان خيالي مطابق تعاريف پيشيني a priori) گنجي تصريح مي كند: همجنسگرايي همان قدر انساني است كه ناهمجنسگرايي. عدالتورزي همان قدر انساني است كه ظلم و بيداد. با اين تفاوت كه عدالت از نظر اخلاقي فضيلت است و ظلم رذيلت. منبع:رجا ***(توضیح مهم اینکه مطلب گنجی تقلید بسیار ناقصی از فلسفه پر اشکال هگلی می باشد.) |
اتاتورک یا خمینی بحران بزرگ ترکیه!!!!
دوستان هفته گذشته واقعا تمام کانال ها ی تلویزیون و بیشتر روزنامه ها غوغا بود.خب چرا؟چون خانمی در تلویزیون گفته بود من آتاتورک را دوست ندارم ولی امام خمینی را دوست دارم!! می بینید چه فاجعه ی بزرگی افتاده؟جنجال بسیار بسیار بزرگی در میان لائیک ها ی ترکیه درست شد !! قبل از همه شاید بهتر باشد که در مورد این خانم بیشتر برایتان بگم.

آقای فاتح آلتایلی که به یک انسان ضد دین مشهور است مجری برنامه «تک تک » بود.بعد از سوال از وضعیت تحصیل آنها در خارج از کشور و خیلی سوالها ی دیگر که زمینه ای بود برای سوال اصلی
- شما چرا به خاطر مشکلی که برای حجابتان درست شد فرار را ترجیح دادید؟
* من فرار نکردم من می خواستم مبارزه ی خودم را به بیرون از ترکیه ببرم و صدا ی مظلومیت دختران مسلمان و محجبه را به گوش جهان برسانم.اگر ترسو بودم که خودم را در ترکیه با مسایل درد سر سازی مشغول نمی کردم.
- من تحقیق کردم و به نتیجه رسیدم شما در Face Book می نویسید و در پروفایلتان عکسی از خمینی گذاشته اید!!!!!!!(عجب کشف بزرگی)
بله دوستان برنامه را خیلی سریعتر به پایان بردند و الان ده روزی از این برنامه می گذارد. دادستانی ایشان را محکوم به 4 سال زندان کرده. واقعا باید پرسید دوست داشتن اتاتورک اجباری هست؟ یا دوست نداشتن او جرم هست؟
تحلیلی درباره تبلیغات و مافیا و گرانی جعلی و تبلیغاتی
***ضمن گرامیداشت سالگرد واقعه عظیم سوم تیرماه و انتخاب دکتر احمدی نژاد به ریاست جمهوری برای ایشان ارزوی سلامتی و تداوم خدمت می کنم که به حق در چند سال اخیر مقدار تلاش ایشان در بین مسئولین بی نظیر بوده است. این مطلب را دوست و دشمن اذعان دارند. البته خیلی ها با ایشان موافق نبوده و نیستند. یادمان نمی رود که سران هر دو جناح با انتخاب دکتر مخالف بودند و هستند و مخالفت هایشان تازه نیست و اخیرا شکل عوض کرده است. درباره گرانی ها هم به اندازه کافی توضیح داده شده است ولی من هم چند نکته عرض می کنم:
اولا:در تمام یا اکثر قریب به اتفاق کشورهای دیگر هم قیمت کالاها زیادتر شده است. در خبرهای همین یک ماهه خواندم در تایلند که پایتخت صادرات برنج دنیاست، قیمت برخی کالاها پنج برابر شده است. در انگلی هم چندین راهپیمایی کشاورزان و کامیون داران را دیدیم. در فرانسه هم دهها راهپیمایی علیه دولت و گرانی را دیدیم. ما کور نیستیم حتی اگر صدا وسیما وقایع غیر قابل انکار را کمتر پوشش دهد. از طرف دیگر دولت وعوقات معلمان و پرستاران و کارمندان و بازنشستگان را داد و سفرهای بسیار زیاد نوروزی از نظر اقتصادی نشانه مهمی بر ثروتمند شدن جامعه بود حتی اگر روزنامه های حق پوشان ننویسند. اما عاقلان اقتصادخوانده این را خیلی خوب می فهمند.
ثانیا: بسیاری از تبلیغات علیه دولت نهم دروغ هایی به بزرگی مجسمه ابوالهول هستند مثلا :در ایران قیمت برنج دو برابر نشده است. خودم برنج طارم 2500 تومانی را در همین تاریخ سی ام خرداد ماه 2500 تومان خریدم که قبلا 2000 تومان بود. در جریان چای هم همینطور دروغ های شاخدار راشنیدیم.
ثالثا: مافیای هاشمی و عطریان فر و حسین مرعشی و بهزاد نبوی و مشارکت و مجاهدین و کارگزاران و و قالیباف و سایر گردن کلفتان مخالف دکتر احمدی نژاد شدیدا فعال است مثلا گرانی برنج تقصیر دولت نبود و بیش از 2000 انبار برنج قاچاق و احتکاری توسط دولت کشف شد و در اختیار مردم قرار گرفت. گرانی چای هم دروغی بود از جانب وارد کنند گان و توزیع کنندگان که سود بیشتری کنند و دولت بسیار خوب از عهده همه اینها برآمد، گرچه انها اکثریت روزنامه های اصلی را در دستان خود دارند و تلویزیون هم در بسایری از موارد با آنها هم صدا بوده استو باند ضرغامی و خاموشی و قالیباف که بر اکثر مراکز صدا وسیما مسلطند در مخالفت با دکتر احمدی نژاد گوی سبقت را از برخی دوم خردادی ها هم ربوده اند نمونه اش هم هین ویژه نامه مزخرف تهران امروز بود.
رابعا : پس از اقدامات دولت قیمت برنج و چای ومسکن ارزان تر شد و این ثابت می کند که دست های بسیار قدرتمندی خارج از دولت در این اقدامات خراب کارانه دخیل بوده است.
خامسا: برخی از بحث های گرانی مربوط به خشکسالی کم سابقه و سرمای زمستان امسال است که این سرما در پنجاه سال اخیر بی سابقه بود. به اعتراف دوست و دشمن دولت اقدامات بسیار به جایی برای مهار سرما و خشکسالی بی سابقه کرد.
سادسا: ما به خاطر شکم به دکتر احمدی نژاد رای ندادیم که پشیمان باشیم. ما برای آرمان ها و حفظ کشور از گزند بیگانه به دکتر عزیز رای دادیم و بر عهد خود تا مرگ پای بندیم. ما هیچ گاه نمی خواهیم دولت دوباره به دست باند خطرناک هاشمی رفسنجانی و کارگزاران یا خاتمی و مشارکت و مجاهدین بیفتد. برخی دوستانی که خیال می کنند عدالت طلبند و با دکتر احمدی نژاد مخالفت می کنند هم اشتباه استراتژکی می کنند و اگر خدا از گناه برخی دوم خردادی ها هم بگذرد از این اشتباه مهم اینها نمی دانم بگذرد. البته بسیاری از دوستان عدالت خواه هم عاقلند و می فهمند که هیچ کس بهتر از دکتر احمدی نژاد در این راه انها را کمک نمی کند و در راه حمایت از او تا پای جان ایستاده اند. فکر نکنم همنوایی برخی به ظاهر مذهبیون مقدس نما با هفته نامه فراماسونری شهروند و روزنامه گردن کلفت کارگزاران و اعتماد و اعتماد ملی بی معنا باشد. امیدوارم بعدا خبرهایی نگران کننده از همکاری های برخی به دست نرسد. مخالفات امام عزیز هم ترکیبی از سرمایه داران و مقدسین بی درد یا بادرد نفهم بودند.
سابعا: همین که امریکا و صهیونیست ها و کارگزارانی ها و مشارکتی ها با دکتر احمدی نژاد مخالفن یک شاخص مهم برای حقانیت اوست. خصوصا در برنامه هسته ای و اصلاح نظام بانکی و خارج کردن ربا از بانک ها.(که ربا خوردن در دستورات اسلامی از برخی گناهان جنسی هم بدتر است) مشکل اصلی برخی کارشناسان ما هم که با برخی برنامه هی دکتر احمدی نژاد مخالفند همین است که در دانشگاه های ما دروس غربی خصوصا در اقتصاد و سیاست خوانده می شود و بر حلیت دروغ و ربا و ... پافشاری می شود ولی سیاست های دکتر احمدی نژاد مخالف این نظام اقتصادی سرمایه داری بود و لذا برخی کارشناسان دانشگاه خوانده ما با این قبیل اصلاحات وی مخالفت کردند. بنده که خود تا کارشناسی ارشد اقتصاد و فلسفه در همین دانشگاه ها درس خوانده ام بر غلط بودن نظرات بسیاری از اقتصاددانان لیبرال وطنی شهادت می دهم و صحت اکثر برنامه های دکتر را می فهمم اما موانع موجود در سر راه اجرای این سیاست ها و اجرای ناقص و بعضا معدود اشتباهات اقتصادی برخی اعضای دولت را هم در روند اقتصادی موجود سهیم می دانم که با اصلاح نظام بانکداری و بیمه و گمرک انشاء الله بهتر شود والا تا ابدالدهر در این مشکلات اقتصادی خواهیم ماند. یادم نمی رود در دوران هاشمی رفسنجانی که سیاست های کارگزاران و دکتر نجفی و سایر غربگراها اجرا می شد تورم در کشور ما به ۴۹ درصد در سال ۱۳۷۴ رسید. هنوز بیش از دوازدهسال نگذشته که مردم عاقل هم فراموش کنند. باید مثل دکتر احمدی نژاد شجاعانه این مشکلات را رفع کنیم والا غربی ها وسیاست های اقتصادی لیبرالیستی مشارکتی ها و کارگزارانی ها و امثال دانش جعفری ها منجی اقتصاد ما نیست.
برای دکتر احمدی نژاد ارزوی سلامتی و موفقیت می کنم و به عنوان یک ایرانی از خدا می خواهم ما ایرانیان را با خشکسالی و سرما و بی آبی ازموده از این امتحانات وبلاها موفق دراورد و مردم را نسبت به دشمنان واقعی اشان مطلع گرداند.
به نقل از وبلاگ صهیون پژوه در تاریخ سوم تیرماه ۱۳۸۷
به گزارش خبرگزاري فارس پايگاه خبري «اپك خبر» تركيه طي گزارشي تفصيلي به پيشينه اين زن پرداخت.تصوير تبليغاتی اوباما؛ مسلمانان محجبه! بيرون...؟!
به گزارش "الف" از پولیتیکو، در نشست تبلیغاتی اوباما در شهر دیترویت، دو زن مسلمان با حجاب از این که پشت سر اوباما بنشینند بازداشته شدند.این دو زن که از حامیان اوباما هستند معتقدند که افراد برگزارکننده به شیوهای زننده با آنان برخورد کردند و این حرکت باعث رنجش خاطر این زنان مسلمان شده است.گرفتن تصویر با پس زمینهی حامیان در عکسها یا تصاویر تلویزیونی انتخابات ایالات متحده مرسوم است و کمپینهای انتخاباتی حرفهای سعی میکنند این کار را با حامیانی انجام دهند که چهرهی آنها بیشتر عقاید کاندیدای مورد نظر را منعکس میکند.
گزارش پولیتیکو ادامه میدهد، وقتی که اوباما انتخابات مرحله مقدماتی کارولینای شمالی را برد، بسیاری از افراد سوال میکردند که اوباما چگونه توانسته است با رای دهندگان زن سفید پوست ارتباط برقرار کند. پاسخ این سوال تصویری بود که اوباما در مقابل گروهی از زنان سفید پوست میان سال که پرچم آمریکا را تکان میدادند.
تصویری که از اوباما ترسیم شده است، با ادعایی که وی در مورد بازسازی هویت سیاسی و اعتلای همهی عوامل هویت آمریکایی دارد متعارض است.اوباما در میشیگان که بیشترین جمعیت عرب و مسلمان رادر آمریکا دارد و ممکن بود که او مسلمان انگاشته شود رسما بیان کرد که اصلا مسلمان نیست. از طرف دیگر این مساله ممکن بود با ایمان بودن او را زیر سوال ببرد و به همین دلیل وی مجبور شد بیان کند که این تکذیب به معنی بیاحترامی به اسلام نیست.
عارف، وکیل 25 سالهای که در دیترویت زندگی میکند، میگوید: "من آمده بودم که از او حمایت کنم و یک لحظه احساس کردم که با کسانی که برای یک هدف دور هم جمع شده بودیم فرق داریم. پیامی که من باید میفهمیدم این بود که ما نمیخواهیم که او با مسلمانان و یا حمیاتگران مسلمان به نحوی مرتبط باشد."
دوستان عارف هم با او در این جلسه شرکت کرده بودند. یکی از دوستان عارف به نام علی کوسان که در دانشگاه وین استیت حقوق میخواند میگوید: وقتی که ما خواستیم بالای سن برویم و پشت سر اوباما بنشینیم، از ما پرسیدند که آیا دوستان تو مانند تو لباس پوشیدهاند. پاسخ داده شد که بله، آنها کت و شلوار به تن دارند، فقط یکی از آنها روسری سر می کند. به ما گفته شد: "به خاطر جو سیاسی و به خاطر آن چیزی که در جهان اتفاق میافتد و به خاطر آن چیزی که در مورد مسلمانان آمریکایی اتفاق میافتد خوب نیست که عارف در تلویزویون به نحوی مرتبط با اوباما دیده شود."
زن مسلمان دیگر شیما عبدالفاضل داستان دیگری دارد. وی بعد از این که ساعتها زیر آفتاب بیرون سالن منتظر بود، به همراه دوستانش موفق شد که وارد سالن بشود. یکی از افراد حاضر در جلسه به این دو فارغ التحصیل دانشگاه میشیگان نزدیک میشود و به دوست عبدالفاضل میگوید که آیا میخواهد که در پشت اوباما در جایگاه ویژه قرار بگیرد. در پاسخ دوست عبدالفاضل اشاره میکند که آنها با هم هستند. داوطلب میگوید که عبدالفاضل یا باید روسری خود را بر دارد یا اینکه داخل قسمتهای عادی سالن بنشیند.
عبدالفاضل در نامه الکترونیکی که برای پلیتیکو نوشته است، بیان میکند که بعد از دیدن این واقعه کاملا نا امید و عصبانی شده است. وی از این که تیم تبلیغاتی اوباما همچنان هر گونه رابطه میان وی و مسلمانان را انکار میکند و فقط ارتباط با یک مسلمان را گناه میداند او را کاملا ناراحت کرده بود.دوستان این دو نفر هم چنین احساسی به آنها دست داده است و بیان میکنند که این رفتار با تمام آن چه اوباما میگوید متناقض است. منبع:اینجا
------------------------------------- تکمله خبر :برخی خبرگزاریهاگفتند اوبامابعدا ازاین دو زن معذرت خواسته است!اما چه فایده،روغن ریخته را؟ بعضی ها هم می گویند اصلا چرا این دو زن از موجود خبیثی که دریوزه یهودیان صهیونیست است حمایت کردند که چنین شود...!
محاصره نوار غزه يك ميليارد دلار به فلسطينيان خسارت وارد كرد

محاصره نوار غزه توسط رژيم صهيونيستي در يك سال گذشته بيش از يك ميليارد دلار خسارت اقتصادي به فلسطينيان وارد كرده است. دكتر "ماهر الطباع" مدير اتاق بازرگاني فلسطين به مناسبت اولين سالگرد محاصر نوار غزه توسط نظاميان رژيم صهيونيستي گزارشي منتشر كرد كه در آن آمده است "خسارت اقتصادي كه در يك سال گذشته به خاطر محاصره نوار غزه به فلسطينيان وارد شده بيش از يك ميليارد دلار است." در اين گزارش تصريح شده است: اين محاصره به بخشهاي كشاورزي، صنايع، بازرگاني خارجي، فعاليتهاي توليدي و اعزام كارگر به خارج از مناطق فلسطيني خسارتهاي زيادي وارد كرده و اين مسئله سبب شده است تا رشد اقتصادي فلسطين شديدا افت پيدا كند و مشكلات اقتصادي، اجتماعي، بهداشتي زيادي براي فلسطينيان فراهم شود. اين گزارش مي افزايد: محاصره نوار غزه تاثيرات بسيار مخربي بر روند آموزشي دانش آموزان و دانشجويان اين منطقه به جا گذاشته است، بهطوري كه كتاب و دفتر براي آنان به سختي پيدا ميشود.به علاوه، درآمد خانوادهها به گونهاي است كه بيشتر آنها توانايي تحصيل فرزندان خود را ندارند و حتي نميتوانند لباس و كيف مدرسه دانش آموزان خويش را تامين كنند. منبع: http://www.thefactnews.com/news.php?id=816
جبههاي كه مرتد شد
۲۵خرداد سالروز دعوت جبهه ملي به راهپيمايي عليه لايحه قصاص است. دعوتي كه با واكنش قاطع رهبر كبير انقلاب همراه شد و امام خميني در يك سخنراني مفصل در همين روز، اهداف و پشت پرده هاي اين جبهه را افشا كردند و ضمن تأكيد بر اينكه اين دعوت به راهپيمايي عليه نص صريح قرآن و جسارتي به ساحت قرآن است كه حتي در زمان رضا خان و محمدرضا پهلوي نيز سابقه نداشت، جبهه ملي را به اين سبب مرتد خواندند. اين مناسبت تاريخي بهانه اي است براي بازخواني پرونده ملي گرايان ليبرال از حيث نظري و تاريخي.
به گزارش رجانیوز، ناسیونالیسم را با قدری تسامح می توان آیین اصالت ملت و ملیت گرایی دانست. ایده ناسیونالیسم از همان بدو ورود به ایران، محذور و تناقض خاص خود را نیز به همراه آورد زیرا پیروان این مکتب شدیداً زیر نفوذ فرهنگ غرب بودند و در حالی که ناسیونالیسم شکوفاندن و تأکید بر اصالت فرهنگ خودی است، اینان می کوشیدند با استفاده از تفکر وارداتی و فرهنگ و سیاست و حتی نظام ها و دولت های غربی و ایجاد وابستگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی به غرب، هم ملی گرا باقی بمانند و هم به کمک غربی ها، ملت خود را به تعالی و بالندگی برسانند. به قضاوت تاریخ معاصر و مجموعه اسناد ساواک، ملی گرایان لیبرال هیچ گاه به صورت فردی و تشکیلاتی در تعارض جدی با رژیم شاه نیفتادند و موضع گیری های فردی آنان نیز از حد ایرادات جزیی و انتقادات پراکنده فراتر نمی رفت.
به عنوان نمونه می توان به سکوت حیرت آور مدعیان ملی گرایی (به جز واکنش های موردی و فردی) در مقابل اقدام خیانت آمیز شاه یعنی معامله بر سر جزیره بسیار مهم و استراتژیک بحرین اشاره کرد که نهایتاً منجر به جدایی همیشگی بحرین از ایران شد و برای اولین بار طی 200 سال اخیر، بدون آنکه ایران در جنگی شکست خورده باشد، بخشی از سرزمین خود را از دست داد و هیچ یک از مدعیان وطن، ملیت و ملی گرایی جز معدودی دم برنیاوردند.
سکوت ملی گراها نسبت به گسترش روز افزون دخالت بیگانگان در شئون مختلف مملکتی طی سالهای 32 تا 57 هم با ادعاهای ضد استعماری آنان تعارض زیادی دارد.عجیب تر آنکه ملیون برای حل مشکلات کشور و محدود کردن اقدامات ضد ملی رژیم شاه، چشمداشت حمایت دولت امريكا را داشتند؛ یعنی همان دولتی که بیشترین اقدامات را عليه منافع ملی ایران مانند طراحی کودتا علیه حکومت ملی دکتر محمد مصدق به همراه انگلستان انجام داد و رژیم شاه اغلب اقداماتش را با مقامات کاخ سفید هماهنگ می کرد.ضمناً امريكا می کوشید برای مهار بیشتر رژیم شاه از آلترناتیو ملیون استفاده کند تا محمدرضا پهلوی خود را تنها گزینه امريكا در ایران نبیند و هر چه بیشتر کارایی اش را که در حفظ منافع آنان بود، نشان دهد؛ چنانچه دولت کندی در ابتدای دهه 1960 از اهرم فشار جبهه ملی ایران برای واداشتن رژیم شاه به اعمال اصلاحات بهره برد. در عین حال طی دهه 40 و 50 امريكا علی رغم حمایت از رژیم پهلوی و اطمینان خاطر از خوش خدمتی شاه هیچ گاه ملیون لیبرال را از نظر دور نمی داشت. لذا طي سال های قبل از انقلاب، آنچنانكه اسناد ساواک نشان می دهند، ملیون همواره امیدوار بودند که روزی با جلب نظر مثبت امريكایی ها مجال فعالیت بیشتری در عرصه سیاسی بیایند.
برای نمونه می توان به سندی اشاره کرد که در آن موضع اللهیار صالح، یکی از رهبران اصلی جبهه ملی در خصوص کسب نظر مثبت امريكا برای ایجاد فضای باز سیاسی و گسترش فعالیت های جبهه ملی مورد اشاره قرار گرفته است.
همچنین در سال 1357 که رژیم شاه کارآیی خود را برای حفظ منافع امريكا از دست داده بود، امريكاییان به سرعت متوجه گزینه و آلترناتیو مطلوب یعنی ملی گراهای لیبرال در قالب جبهه ملی شدند.
اسناد و مدارک به دست آمده از ساواک و سفارت امريكا حکایت از تلاش فراوان امريكا برای زمینه سازی و مطرح کردن جبهه ملی در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی دارد. سولیوان آخرین سفیر امريكا در ایران طی گزارشی به وزارت خارجه دولت خود می نویسد: "اقداماتی در دست است تا از طریق دستکاری در افکار عمومی، جبهه ملی با زیرکی رهبری را از دست خمینی بیرون آورد. شاه معتقد است که می تواند با جبهه ملی در مورد تشکیل یک سلطنت مبتنی بر قانون اساسی مذاکره کند ولی با خمینی هرگز."
جبهه ملی اول
در دهه 1320 و بحبوحه اشغال ایران توسط متفقین و ضعف دولت مرکزی و دربار، گروه های ملی گرای کوچکی متشکل از تکنوکرات ها و چهره های جوان و تحصیل کرده غرب پدید آمدند. حزب میهن پرستان (به رهبری علی جلالی و محمدپور سرتیپ)، حزب استقلال (توسط عبدالغدیر آزاد) و حزب میهن (به رهبری مهدی آذر و کریم سنجابی) از جمله اين گروهها بودند كه با ائتلاف، حزب ایران را تشکیل دادند و این حزب نيز به نوبه خود هسته اصلی جبهه اول، دوم و چهارم می باشد.
اما تشکیل جبهه ملی ایران به سال 1328 بازمی گردد. در این سال عمر مجلس پانزدهم به پایان رسید و تعیین تکلیف مسأله نفت جنوب به مجلس شانزدهم محول شد. در آبان همین سال، تعدادی از رجال سیاسی کشور به رهبری دکتر مصدق در اعتراض به تقلب در انتخابات مجلس در دربار متحصن شدند. این عده 20 نفره پس از اتمام تحصن نافرجام در منزل دکتر مصدق گردهم آمده و پس از مذاکرات مفصل و تشکیل کمیسیونهای مختلف و تدوین اساسنامه در آبان 1328 موجودیت جبهه ملی ایران به رهبری دکتر مصدق را اعلام کردند.
جبهه ملی دوم پس از رایزنی های فراوان ملیون و همکاران سابق مصدق در تبعید، در 30 تیر 1339 با انتشار بیانیه ای اعلام موجودیت کرد. سران جبهه در اولین اقدام با توجه به سخنان شاه مبنی بر برگزاری مجدد انتخابات مجلس بیستم، طی ملاقاتی با شریف امامی نخست وزیر وقت و وزیر کشور خواهان تأمین آزادی انتخابات، مطبوعات و اجتماعات شدند.
جبهه ملی سوم
جبهه ملی سوم را باید ادامه و دنباله طبیعی جبهه ملی دوم دانست، با این تفاوت که جناح اقلیت کنگره این بار در غیاب اکثریت محافظه کار رأساً به سازماندهی جبهه پرداخت. اینان ضمن مکاتبات متعدد با مصدق در سال 1343 موافقت وی را با اساسنامه جبهه ملی سوم دریافت کردند.حزب ملت ایران، حزب مردم ایران، جامعه سوسیالیست ها و نهضت آزادی، گروههای عضو جبهه ملی سوم بودند که رسماً در تاريخ 7/5/44 اعلام موجودیت کردند. رهبری جبهه ملی سوم را سید باقر کاظمی از نخبگان سیاسی قدیمی کشور برعهده گرفت.
جبهه ملی چهارم
به اعتراف رهبران جبهه ملی، آغاز مجدد فعالیت های این گروه ناشی از پیدایش فضای باز سیاسي کشور بود که تحت تأثیر به قدرت رسیدن دموکرات ها در کاخ سفید، در داخل کشور بوجود آمد تا پس از وقفه ای 12 ساله، ملیون فعالیت های خود را از سرگیرند. این زمانی بود که شاه همانند ابتدای دهه 1340 می خواست با انجام برخی اصلاحات جزئی و هدایت شده بساط قدرت خویش را استحکام بخشد.ادامه تلاش ها برای سازماندهی ناسیونالیست های لیبرال منجر به تشکیل "اتحاد نیروهای جبهه ملی ایران" در 28 آبان 56 شد. البته به رغم مذاکرات فراوان میان پیروان مصدق، تنها 3 حزب ملت ایران، حزب ایران و جامعه سوسیالیست ها (به رهبری رضا شایان) به همراه جمعی از بازاریان تهران به این ائتلاف پیوستند.
در بیانیه اعلام موجودیت جبهه ملی چهارم و نامه خطاب به سران رژیم، هیچ نشانه ای از طرح خواسته های اساسی واعلام مخالفت صریح با رژیم به چشم نمی خورد. وضعیت انقلابی و خیزش های مردمی علیه نظام پهلوی با قیام 19 دی 56 مردم قم و سپس برپایی مراسم چهلم شهدا به صورت ادواری در شهرهای مختلف آغاز می شود. در این مقطع تأکید سران جبهه مبارزه قانونی در چهارچوب قانون اساسی بود.
در 30 تیر 57 "اتحاد نیروهای ملی" به "جبهه ملی چهارم" تغییر نام یافت.
در وضعیت انقلابی کشور طی نیمه دوم همین سال، گسترش تعارض میان نیروهای انقلابی، جبهه ملی ناچار شد مقابل رژیم مواضع تندتری اتخاذ کند اما همچنان خواهان انجام اصلاحات در قالب قانون اساسی بود.
سنجابی رهبر جبهه ملی طي مصاحبه ای در 19 مهر 57 اعلام کرد: "سلطنت مشروطه را رد نمی کنیم و با آن مخالفتی نداریم. آنچه ما می خواهیم از بین رفتن کامل استبداد است." سنجابی حتی پس از ملاقات با امام در پاریس (آبان 57) از اعلام غیرقانونی و نامشروع بودن رژیم سلطنتی خودداری کرد و تنها با ملاحظه قاطعیت امام و برای حفظ موقعیت و کسب وجهه مردمی جبهه با صدور بیانیه اي 3 ماده ای به خواست رهبر انقلاب و مردم مبنی بر اعلام غیرقانونی بودن نظام پادشاهی و عدم امکان سازش با آن گردن نهاد.
البته ملیون لیبرال علی رغم اعلام موضع علنی در خفا همچنان به دنبال سازش با رژیم شاه بودند. پس از بازگشت سنجابی از پاریس و بازداشت ظاهری، وی و داریوش فروهر، ملاقاتهایی با سپهبد ناصر مقدم رئیس ساواک و شخص شاه داشتند. سنجابی در دیدار با مقدم گفت: "ما ممکن است برای شاه به منزله آخرین تیر ترکش باشیم."
در این مقطع و در پی رهنمود امريكا، شاه به مذاکره و آشتی با مخالفان میانه رو یعنی ملی گراها می اندیشید. شاه از تمایل و شرایط ملیون برای سازش از طریق غربی ها و واسطه هایی مانند احسان نراقی مطلع بود. نراقی از رهبران جبهه برای شاه پیام آورده بود که آنان تحت شرایطی حاضرند با پشت کردن به مذهبیون با شاه برای تشکیل دولت به توافق برسند. شاه نیز پس از مذاکره مستقیم با ملیون به آنان پیشنهاد تشکیل دولت داد. سران جبهه نیز در جلسات داخلی خود کلیت پیشنهاد را پذیرفته و در پی یافتن فرد مطلوب و نیز حل مشکل خود با امام سازش ناپذیر و به اصطلاح مجاب کردن یا دور زدن ایشان بودند.
اما شاپور بختیار بدون هماهنگی با شورای جبهه، کار را با شاه تمام کرد و خبر انتصاب او به عنوان نخست وزير به سرعت منعکس شد. شورای جبهه ملی هم در واکنشی انفعالی و برای حفظ وجهه خود و در واقع برای تلافی تمرد و زیاده خواهی بختیار، او را از جبهه اخراج و همکاری با وی را تحریم کرد.با اين حال، اسناد به دست آمده از ساواک گواه روشنی بر سازش طلبی جبهه ملی می باشد كه ذیلاً به یک فقره از این اسناد اشاره می شود:
در مورد موضع گیری ساواک از یک جلسه داخل جبهه ملی ایران، چنین گزارش می دهد: "بحث در مورد اعلامیه خمینی شد که قانون اساسی کافی برای سرنگون کردن رژیم سلطنت نیست و نظر آقایان خواسته شد همه افراد به اتفاق گفتند راه ما راه قانون اساسی است."
جبهه ملی از جمله نخستین گروه هایی بود که به مخالفت با اسلام مکتبی و فقاهتی به خط امام پرداخت و نهایتاً پس از موضع گیری های فراوان به دنبال اعلام مخالفت صریح با لایحه قصاص به منظور تحريك مردم براي راهپیمایی، امام خمینی(ره) طی سخنانی قاطع و صریح در 25/3/60 غیرقانونی و مرتد بودن این تشکیلات را اعلام كرده و ُمهر پایاني بر فعالیتهای تشکیلاتی ملی گرایان لیبرال زده شد.
***
سخنان امام خمینی درباره جبهه ملی :
-اینجانب نمی توانم از جبهه ایها و نه از بزرگشان اسمی ببرم و ترویجی بکنم؛ راه آنها با ما مختلف است. (20/5/57) صحیفه امام جلد ص 439.
-این ملی گراها و اینها که هی فریاد ملی، ملی می زنند، همینها هستند که بعضی شان در این کودتا هم دخالت داشتند، بر ضد این مملکت خودشان برای دیگران. همینها هستند که بعضی شان به طوری که شواهد هست، دخالت در این امر داشتند. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 76
آنهایی که می گویند: "ما ملیت را می خواهیم احیا بکنیم"، آنها مقابل اسلام ایستاده اند. اسلام آمده است که این حرفهای نامربوط را از بین ببرد. افراد ملی به درد ما نمی خورند، افراد مُسلِم به درد ما می خورند. اسلام با ملیت مخالف است. معنی ملیت این است که ما ملت را می خواهیم، ملیت را می خواهیم و اسلام را نمی خواهیم. (15/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 78
-اینکه من مکرر عرض می کنم که این ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است، برای این است که این ملی گرایی، ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد و ملت عراق را در مقابل دیگران و ملت كذا را در مقابل کذا. اینها نقشه هایی است که مستعمرین کشیده اند که مسلمین با هم مجتمع نباشند. (18/5/59) صحیفه امام جلد 13 ص 87- 88
دعوت جبهه ملى به قيام در مقابل قرآن!؟ -من مىخواهم ببينم كه اين راهپيمايى كه امروز اعلام شده است، اساس اين راهپيمايى چه هست. من دو تا اعلاميه از "جبهه ملى" كه دعوت به راهپيمايى كرده است، ديدم. در يكى از اين دو اعلاميه، جزء انگيزهاى كه براى راهپيمايى قرار دادهاند، لايحه «قصاص» است. يعنى مردم ايران را دعوت كردند كه مقابل لايحه قصاص بايستند. در اعلاميه ديگرى كه منتشر كرده بودند، تعبير اين بود كه "لايحه غير انسانى"! ملت مسلمان را دعوت مىكنند كه در مقابل لايحه قصاص راهپيمايى كنند، يعنى چه؟ يعنى در مقابل نص قرآن كريم راهپيمايى كنند! شما را دعوت به قيام و استقامت و راهپيمايى مىكنند در مقابل قرآن كريم. نص قرآن كريم. ضرورى مسلمين، چه برادران اهل سنت و چه برادران شيعى، ضرورى اين است كه اين قرآن از خداست و در قرآن هرچه باشد، ضرورى است كه بايد پذيرفت. قضيه "قصاص" در جاهايى از قرآن تصريح شده است.
-لايحه قصاص همين مسائل قرآن است. در اين راهپيمايى كه مسلمان ها را به اصطلاح خودشان دعوت كردهاند، دعوت كردهاند كه مردم قيام كنند در مقابل قرآن! مردم قيام كنند در مقابل احكام ضروريه اسلام! آنهايى كه از بعضي جبههها هستند، تكليفشان معلوم است. آنها از اول هم، از آن وقتى هم كه «جمهورى اسلامى» تأسيس شده است، مسئله اسلام پيش آنها مطرح نبوده است. آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگويند، همان ملى گرايى بوده است و من در اين هم شك دارم! براى اينكه افرادى كه سر دسته اينها بودند و به ملى گرايى معروف بودند، ما ديديم كه بر ضد ملت اينها قيام كردند. الآن هم كه در خارج هستند، دعوت مىكنند كه بر ضد اين ملت، قدرت ها فعاليت كنند و اين قدرتهاى بزرگ هم همه جور چيزى دارند! ملى هم دارند؛ مذهبى هم دارند؛ معمم هم دارند. من آن چيزى كه بسيار مورد تعجبم است، اين نيست كه در اعلاميه "جبهه ملى" براى لايحه "غير انسانى" [به اصطلاح او] قصاص، يعنى حكم غير انسانى قرآن!، يعنى حك